قسمت سی و ششم – نقطه ضعف
زمزمه کردم:" نامجون هیونگ؟ "
فکر کنم از هیونگ صدا شدنش توسط من حسابی شوکه شد چون تقریبا از روی صندلی ای که روش نشسته بود افتاد اما من اونقدر تو افکار عمیقی بودم که اهمیتی نمی دادم و فقط با زبونی که بهش عادت داشتم گفتم:" تو از علاقه ی بین وی و پدر بزرگ من صحبت کردی و چطور حتی توی چنین شرایطی هم دست ازش بر نمیداره..."
سر تکون داد و با این کار جرات بیشتری برای ادامه ی حرف پیدا کردم:" این شاید عجیب نباشه که تاریخ خودش رو تکرار کنه اما چهره ها، نمیدونم چطوری بگم... وقتی به علاقه ی اون ها بعد از صد ها سال فکر میکنم..."
حرفم رو قطع کرد:" تو به تهیونگ من علاقه داری؟"
طبیعتا اینجا جایی بود که باید معذب میشدم یا تکذیب می کردم اما چند لحظه ای رو ساکت موندم و اون خودش ادامه داد:" به عنوان پدری که تمام داراییش پسرشه، بیشتر از چیزی که تصور میکنی حواسم به پسرم هست. فقط دلیلی نمیبینم الکی شلوغش کنم. بهش اعتماد دارم که تصمیم درست رو بگیره حتی اگه اون تصمیم بعدا براش دردناک باشه."
" منظورت زمانیه که شما مجبورید از این سرزمین ها به سرزمین خودتون برگردید؟" سرم رو پایین نگه داشتم.
شونه ای بالا انداخت:" اگر قانون این رو از من بخواد انجامش میدم. تهیونگ هم خودش باید تصمیم بگیره هر چند فکر میکنم طوری بزرگش کرده باشم که درک کنه میل شخصیش نباید با ارزش تر از انجام کار درست باشه."
لبخند تلخی زدم:" و اگه زمانی، انجام کار درست به این معنی باشه که به کسی کمک کنی که نمیشناسیش؟ اون هم تو کاری که انجامش ساده نیست، حتی شاید انجامش خیلی خصوصی باشه."
کمی به سمتم چرخید:" جونگ کوک؟ اتفاقی افتاده که من ازش بی خبرم؟"
به جین فکر کردم و اینکه اگر پادشاه الف چیزی به نامجون گفته بود احتمالا متوجه حرف من میشد. حدس میزدم پادشاه چنین کاری نکرده باشه. الف ها چندان موجودات احساساتی ای نبودن ما بنظر می اومد برای جین خیلی مهمه که تا ابد توی دنیای آب حبس نشه.
شاید این هم بخشی از مسئولیت من بود که به نامجون در مورد جین بگم. اما وقتی که شروع کردم:" شاهزاده جین مـ..."
یکی از پرستار های الف به سمت ما اومد:" عالیجناب، همسفر تون بهوش اومدن."
با نامجون سریع خودمون رو به اونجا رسوندیم. خیلی متعجب بودم که چرا خوب نمیشه. اون یه خوناشام، گرگینه و جادوگر بود. قدرت های شفا بخش درونیش با این میزان توانایی باید باعث میشدن خیلی خیلی زود خوب بشه.
حتی حالا هم با اینکه بهوش اومده بود هنوز خیلی ضعیف بود و نمی تونست از بیمارستان خارج بشه.

YOU ARE READING
Last Keeper + Season 3 updating 🔰
Mystery / Thrillerخونه رو ترک کردم. تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک...