اولین کار

2K 84 0
                                    

#پارت_۴
#ملایم
طرح ها را برداشت و بر پشت شارلوت گذاشت.
بعد افتادن طرح بر روی بدن شارلوت، کاغذ های اضافی را از پشتش برداشت. حالا وقت انجام کار بود. قبل از گذاشتن نوک سوزن بر بدن شارلوت یبار دیگر به طرح افتاده بر روی کتفش نگاه کرد. چه بود؟ در دید مورگان مثل خود‌ شارلوت بود، یک‌جور نماد عجیب. مانند یک اسلحه اما نه کامل یا یک چاقو و چیزی مثل یک اژدها و ماه در دور ان. چه معنایی داشت. ذهن مورگان را درگیر خودش کرده بود. بالاخره ذهن اشفته‌‌اش را پس زد و شروع به کشیدن سوزن بر بدن او کرد.
حدودا دو ساعتی میشد که شارلوت بدون حرفی روی تخت خوابیده بود و مورگان پشتش مشغول بود. حس نفس های مورگان پشت گردنش جالب بود. تاحالا هیچ تتو ارتیستی انقدر نزدیک نشده بود که نفسش را روی پوستش حس کند. حتما خیلی روی کارش دقیق است.
دیگر کار تمام بود. فقط یک خط و یک حلال، و سپس پایان. با دستمال رویش را پاک کرد و کنار رفت. شارلوت از جایش بلند شد و به سمت مورگان برگشت. با لبخند به او نگاه کرد و گفت:" خسته نباشی مورگان."
گوشیش را از جیبش دراورد و به سمت مورگان گرفت و ادامه داد:" میشه ازش عکس بگیری تا ببینمش؟"
مورگان سرش را تکان داد:"حتما."
و سپس عکس را به شارلوت نشان داد. از لبخند شارلوت میتوانست بفهمد راضیه. ته دلش از این احساس گرم شد.
یکدفعه در باز شد و لونا داخل امد:"خسته نباشی مورگان. شارلوت بچرخ ببینم چی شده!"
شارلوت چرخید و طرح روی کتفش برای لونا نمایان شد:" واو عالی شده مورگان تو بهتر از چیزی هستی که فکر میکردم!"
لونا با خوشحالی نیکل را صدا زد.
و حالا ایندفعه نوبت نیکل بود که هیجان زده شود.
_او شت. دارم درست میبینم. این کار مورگانه؟ ای کاش زودتر باهات اشنا میدم! قلبم دیگه نمیتپه! اسمان ها و زمین ثابت شده‌اند."
مورگان و شارلوت به حرکات دراماتیک نیکل میخندیدند و لونا با عشق به انها نگاه میکرد. مثل اینکه در فرانسه همه به شیوه فرانسوی عاشق هم هستند.
شارلوت رو به بقیه برگشت و گفت:" دیگه بهتره من برم تا نیکل از خوشحالی غش نکرده. خداحافظ مورگان!"
و ان سه را ترک کرد.

   "Free in share, vote & comment"

mellow|ملایمTahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon