《5》

315 74 32
                                    

"هاااااااح دیدی چی شد زبونم رفت تو کونم"

چیزی نداشت که بگه...مین یونگی شی خوب میدونست چجوری از نقطه ضعف ادما استفاده کنه و این توانایی رو مدیون نفوذی که در صنعت های مختلف داشت بود

چون اگه میخواست میتونست کاری کنه که هیچکس حتی نیم نگاهی به جین نندازه  به هر حال هیچکس دلش نمیخواست برای خودش توی اون صنعت دشمن تراشی کنه مخصوصا اگه اون شخص کسی مثله مین یونگی باشه...

یونگی:چرا ساکتی

"جواب عنترایی مث تو سکوته"

یونگی:زبونتو نشون بده ببینم..

"دیگه داری خیلی حرف میزنی عنتر برقی"

جین:محترمانه بهتون بگم اول فکر کنید بعد حرف بزنید

یونگی:ایول تونستم بهت یادش بدم بلخره ....
کسی خدمتکار تو نیست همیشه اینو تو ذهنت نگه دار هروقت خواستی به کسی دستور بدی  بهش فک کن..

"زیادی رکه.."

همون لحظه جکسون با قهوه تو دستش به جمع اضافه شد و کنار یونگی نشست

قهوه رو ازش گرفت و مزه کرد..
تلخ بود..ولی خوب بود..بهش عادت کرده بود وقتی مغزش این تلخیو حس میکرد اروم میگرفت...و تلخیای دیگ رو فراموش میکرد..

جین:اقای مین
توجه یونگیو به خودش جلب کرد

جین:پس نظرتون اینه که بازیگری شغل مناسبی نیست درسته؟

یونگی:اقای کیم..شخصی با روحیات و شخصیت شما نمیتونه بازیگر قابلی بشه تنها دلیلشم اینه ک شما اشتیاقی به بروز احساسات واقعیتون ندارین..

"من اشتیاق دارم..فقط میترسم"

جین سر تکون داد
جین:و درباره صدام...

یونگی:لطفا یه فایل برام ارسال کنین  قبل اینکه برم پاریس چک میکنم

جین:و..خب اگه خوب بود؟

یونگی:میتونم به چن موزیسین معرفیت کنم

جین:خودتون مگه موزیسین نیستین؟

یونگی:امیدوارم ک سبکتون با من همخوانی داشته باشه اما اگر نداشت باید با بقیه کار کنید

"شت دلم میخواد به صدای بم لعنتیش با اشتیاق لعنتی تری گوش بدم "

جین نیمچه لبخندی زد که فقط از نظر خودش لبخند بود و از نظر بقیه یه کش اومدگش
ی ساده لب رو به بالا بر حسب تصادف بود ..

بلند شد که هر سه اونا باهاش بلند شدن و منتظر به جین نگاه کردن

رو به جکسون
جین:قهوه خوبی بود

رو به جنی
جین:خداحافظ

رو به یونگی با سردی
جین:به کره خوش اومدین امیدوارم از جاذبه های این شهر لذت ببرین

F By Fame(taejin)Where stories live. Discover now