جین:اماده ای..
جیمین بعد از نگاه اجمالی به خودش توی اینه سر تکون داد و با لبخند به طرف جین رفت
"با این لباس...خیلی توی چشمه..باید بگم عوضش کنه؟"
یه تیشرت قرمز با شلوارک کوتاه ...اونقدرام توی چشم نبود بود؟
بعد از خدافظی کردن از پدرش که در حال صبحانه خوردن بود سوار ماشینش شد و منتظر جیمین موند تا بهش ملحق بشه
جیمین:بریم هیونگ
جین:حالت بهتره؟
جیمین:به لطف تو عالیم هیونگی مرسی ک کنارمی..
جین دستشو دور فرمون محکم کرد تا جیمینو توی بغلش نگیره
هوف صداداری کشید و سر تکون داد
بعد از رسیدن به خونع عموش از حرکت ایستاد
حدود بیستو پنج نفر اونجا بودن
"لعنتی..خیلی زیادن"
چهره های اشنایی به چشم میخورد
"اون عوضیای هول.."
جیمین همراه جین از ماشین پیاده شد و توی یک لحظه همه ساکت شدن...
پسرایی که بخاطر دیدن جیمین نفساشونو حبس کرده بودن و دخترایی که با دیدن جین و جیمین دست از حرف زدن برداشته بودن و نگاهشون بین اوندو در گردش بود
جکسون بی پروا به طرف اون دو قدم برداشت و دستاشو باز کرد تا اونارو به اغوش بکشه
جکسون:خوش اومدین...
جیمین لبخند شیرینی زد و سر تکون داد و بغل جکسون رو بخاطر اینکه ضایه نشه پذیرفت
جین دستاشو از توی جیبش در اورد و بازوی جیمین رو گرفت و به طرف خودش کشید
"از نگاهای کثافتشون خوشم نمیاد"
"به خودت؟نه به جیمین..اخه به تو چه"
جیمین متوجه شد و بازوی جین رو گرفت
جین:کی حرکت میکنیم؟
جکسون:عاح مثله اینکه یونگی هیونگ دیشب یه تصادف کوچیک داشته ماشینش تعمیرگاهه...منتظرشیم
"اون ابله با اون همه دک و پز یه ماشین دیگ نداره تو این خراب شده؟"
دخترایی ک برای دیدن یونگی لحظه شماری میکردن به چشم میخوردن
جین نیشخند زد و رو به جکسون گفت:همگی برید منو جیمین منتظر میمونیم وقتی رسید خودمونو به شما میرسونیم
"یکم این چشمای هرز رو ادب کنم"
جکسون خوشحال شد و رو به بقیه گفت :بچه ها بریممم
قیافه اکثریت دپ شد و بعد از پرسیدن اینکه مین یونگی میاد یا نه سوار ماشیناشون شدن
دوباره برگشت رو به جین و گفت:ادرسو برات میفرستم هیونگیئی بوس رو لباااات

YOU ARE READING
F By Fame(taejin)
Fanfic(این فیکشن برای شیپرهای غیرتی و افراطی... زیاد مناسب نیست) "شیفته شهرت" _ تنها چیزیه که الان میخوام +شهرت بیشتر؟ _لعنت بهش..نه:)))