🦋Chapter 8

219 41 8
                                    

لطفا اون ستاره کوچولو رو برام رنگی کنین ❤️

نامجون با +، یونگی با _، تهیونگ با $ و کوک با #

🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠🌠

+ : میخواین بکشیدم؟

$ : هوم ...ایده  خوبیه ولی نه .
زندت جالب تر از مُردته . جدا از اون انگار جکسون ازت خیلی راضیه . منم نمیخوام همچین طعمه ای از دستم در بره

+ : پس میخواین چیکارم کنین .

$ : با توجه به شناختی که ازت دارم بنظرم ادمی نیستی که بخواد بخاطر جونش التماس کنه و

به طرف صندلیش رفت و نشست و ادامه داد :
همونطور که گفتم نمیخوام بکشمت . خب میتونم بزارم  تحت نظارت کامل جکسون باشی یا تو رو به عنوان محافظ شخصیم بکنم تا خودم حواسم بهت باشه ولی

تهیونگ نگاهی به جونگکوک انداخت و تونست دلخوریش رو حس کنه

پوزخندی زد و گفت : مثل اینکه یکی اینجا از این تصمیم خوشحال نیست . پس میزارم تحت نظارت جکسون باشی . ینی اینکه هر جا اون بره تو هم میری .

نامجون بخاطر این تغییر ناگهانی شوکه شد . همه نقشه هاش داشت نقش بر اب میشد .

+ : تا کی باید با ایشون باشم ؟

$ : تا هر وقت که من بگم .

نامجون دستاش رو مشت کرد و تمام تلاشش رو کرد تا نزنه تو دهن تهیونگ

$: اها یه چیز دیگه . در مورد اون چیزی که میتونی با اون یارو در ارتباط باشی . خب اولش میخواستم اون رو از تو بدنت درارم ولی بنظرم داشتن دو تا هکر حرفه ای به نفعم میشه .

_ : هوی مرتیکه دیوث فک استفاده از من رو نکن وگرنه من میدونم و تو

+ : فک نکنم خیلی از نظرت خوشش اومده باشه 

$: اوه  ولی فک نکنم به اندازه فروکردنه یکی از همین گلوله هایه کلت تویه فرقه سرش از نظرم بدش بیاد

_ : حالا که فکرش رو میکنم کار برای مافیا میتونه جالب باشه

نامجون سری تکون داد و گفت : موافقه

تهیونگ خنده ای سر داد و گفت : فکرشو میکردم

نامجون سری تکون داد و با کمی مکث گفت : میتونم برم ؟

$ : برو من اینجا یکمی کار دارم .
و نگاهی به جونگکوک انداخت.

نامجون تعطیمی کرد و به سمت در رفت و بازش کرد ولی قبل از اینکه کامل ببندش تهیونگ گفت :

صبر کن .

تهیونگ بلندشد و به طرف نامجون اومد .

نامجون بزاقش رو بخاطر این حرکت ناگهانی تهیونگ قورت داد .

The Devil's SoulWhere stories live. Discover now