"همیشه باید به حرف ددی گوش کنم"

697 158 38
                                    

Ups! Gambar ini tidak mengikuti Pedoman Konten kami. Untuk melanjutkan publikasi, hapuslah gambar ini atau unggah gambar lain.


_هعی بچه...من و نگاه کن ببینم.
جیانگ با چشمای خیس سرش و بالا اورد و منتظر به جان خیره شد...جان در حالی که با ارامش روی موهاش دست میکشید گفت.
_چرا داری گریه میکنی؟؟
جیانگ:اینکه گند خورده به زندگیم دلیل موجهی نیست؟؟
جان شونه هاشو گرفت و مجبورش کرد سرشو روی پاش بزاره.
_موجهه،اما جفتمون میدونیم بخاطر این ناراحت نیستی...

جیانگ:تو از کجا میدونی؟؟
جان مشغول نوازش موهاش شد.
_میدونی من و ییبو چجوری اشنا شدیم؟؟
جیانگ تعجب کرد...این چه ربطی به بحثشون داشت.
جیانگ:اره...تو میخواستی خودکشی کنی ییبوعم جلوت و گرفت و اوردت پیش خودش.
_خب چرا ولم نکرد به امان خدا؟؟
جیانگ:چون شبیه منی.

حالا یه لبخند کوچیک روی لب جان جا خوش کرده بود...جیانگم موضوع رو فهمید و شروع کرد با دکمه ی پیرهن جان بازی کردن.
جیانگ:خب که چی...
_خب یعنی اینکه میفهممت...درکت میکنم...تو از این ناراحت نیستی که زندگیت خراب شده...اون مال گذشته بوده...من کسی نیستم که توی گذشته زندگی کنم و توعم همینطور...پس ماجرا یچیز دیگس...

دست از نوازش موهاش برداشت و دستش و گرفت
_تو از چیونگ ناراحتی.
جیانگ خواست بلند شه که جان با دست گذاشتن روی قفسه سینش مانع شد...
جیانگ:ولم کن.
_نمیکنم.
عصبانی داد زد
جیانگ:میگم ولم کن.
جان اما همونطور اروم جواب داد
_نمیکنم...نه تا وقتی منطقی به ماجرا نگاه کنی.
نالید
جیانگ:چجوری منطقی فک کنم؟؟وقتی هیچ چیز این ماجرا به عقل و منطق ربط نداره؟؟این مربوط به این کوفتیه...این.
و روی قلبش کوبید...

ایندفعه دست هاش بود که توسط جان گرفته شد و صداش دوباره توی اتاق پخش شد.
_از دید تو؟؟اره...ولی از دید چیونگم به ماجرا نگاه کن...اگه جای اون بودی چیکار میکردی؟؟
و قبل از اینکه جیانگ جواب بده ادامه داد
_و اول بهش فکر کن...نه اینکه هرچی به ذهنت اومد رو بگی!!
جیانگ چند ثانیه ساکت شد...

جیانگ:خب...خب...اره!!باشه لعنتی!! میفهمم چرا اینکارو کرده...ولی...سخته.
دوباره موهاش مورد هجوم انگشتای ارام بخش جان قرار گرفتن.
_میدونم سخته...و مجبور نیستی الان قبولش کنی...ولی همینکه ته قلبت بدونی همه چی تقصیر اون نبوده و خواسته ی اصلیش چی بوده بسته.
+ترشی نخوری یچیزی میشی بانی....

¤change¤(completed)Tempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang