❎تعداد ووت ها و کامنت هاتون نامید کننده است اینکه دیر به دیر اپ میشه به خاطر پایین بودن تعداد ووت ها و کامنت هاست پس اگه میخواید زودتر اپ بشه اون ستاره فلان شده و فشار بدید و کامنت بزارید
______________________________________
از شنیدن صداش لبخند روی لبم نشست انگار که انرژی زیادی یهو به بدنم وارد شد
جانگکوک: صدام و میشنوی؟
-اره
جانگکوک: برات ادرسش و میفرستم خب؟
-ممکنه برات خطرناک باشه
جانگکوک: من حواسم و جمع میکنم تو هم حواست باشه جیم من دیگه نمیتونم بدون دیدنت چشم رو هم بزارم
-میخوام تموم این داستان ها تموم شه یه روز کامل تو بغلت بمونم کوک واقعا خسته شدم
جانگکوک: منم میخوام که تموم شه حتی اگه تموم هم نشه من و تو میتونیم از اینجا بریم
-اماده میشم و راه میوفتم
جانگکوک: پس میبینمت
تماس و قطع کرد موبایل و روی میز انداختم و سمت حموم رفتم تا دوش بگیرم
ماشینم و کنار خونه ویلایی که ادرسش و داده بود پارک کردم و پیاده شدم با دقیق نگاه کردن به اطراف سمت خونه رفتم و زنگ زدم که در بلافاصله باز شد و کشیده شدم داخل
هنوز نفسم بالا نیومده بود که بوی عطرش تو بینیم پیچید
دستم و دور گردنش حلقه کردم و محکم.تر بغلش کردم چند روز تحمل کردن یونگی سخت بود که ندیدن جانگکوک سخت ترش میکرد
همزمان که گونه اش و بوسیدم زمزمه کردم: دلم برات تنگ شده بود
لبخند زد: من بیشتر
با دقت به صورتش نگاه کردم : تغییر کردی
خندید : متوجه شدی؟
نگاهم به موهاش خورد خندیدم: موهات و بستی
به پشت موهاش که با کش مو کوچیکی بسته بود دست زدم : این خیلی کیوته
-کیوت نیست جذابه
خندیدم موهاش و از تو پیشونیش کنار زدم : من و ببوس
خواستم لبام و روی لباش بزارم که چونم و گرفت با دقت به لبام نگاه کرد
-یه لحظه

YOU ARE READING
chess king📍 |kookmin|
Fanfiction[شاه شطرنج] • |پایان یافته| _ تو بازی و ساختی و من تمومش میکنم و حالا «کیش و مات» کاپل اصلی: کوکمین _ یونمین ژانر: جنایی_رمزالود_عاشقانه