⚫23

1.1K 305 212
                                    

تعداد ووت ها و کامنت هاتون نامید کننده است اینکه دیر به دیر اپ میشه به خاطر پایین بودن تعداد ووت ها و کامنت هاست پس اگه میخواید زودتر اپ بشه اون ستاره فلان شده و فشار بدید و کامنت بزارید

______________________________________

از شنیدن صداش لبخند روی لبم نشست انگار که انرژی زیادی یهو به بدنم وارد شد

جانگکوک: صدام و میشنوی؟

-اره

جانگکوک: برات ادرسش و میفرستم خب؟

-ممکنه برات خطرناک باشه

جانگکوک: من حواسم و جمع میکنم تو هم حواست باشه جیم من دیگه نمیتونم بدون دیدنت چشم رو هم بزارم

-میخوام تموم این داستان ها تموم شه یه روز کامل تو بغلت بمونم کوک واقعا خسته شدم

جانگکوک: منم میخوام که تموم شه حتی اگه تموم هم نشه من و تو میتونیم از اینجا بریم

-اماده میشم و راه میوفتم

جانگکوک: پس میبینمت

تماس و قطع کرد موبایل و روی میز انداختم و سمت حموم رفتم تا دوش بگیرم

ماشینم و کنار خونه ویلایی که ادرسش و داده بود پارک کردم و پیاده شدم با دقیق نگاه کردن به اطراف سمت خونه رفتم و زنگ زدم که در بلافاصله باز شد و کشیده شدم داخل

هنوز نفسم بالا نیومده بود که بوی عطرش تو بینیم پیچید

دستم و دور گردنش حلقه کردم و محکم.تر بغلش کردم چند روز تحمل کردن یونگی سخت بود که ندیدن جانگکوک سخت ترش میکرد

همزمان که گونه اش و بوسیدم زمزمه کردم: دلم برات تنگ شده بود

لبخند زد: من بیشتر

با دقت به صورتش نگاه کردم : تغییر کردی

خندید : متوجه شدی؟

نگاهم به موهاش خورد خندیدم: موهات و بستی

به پشت موهاش که با کش مو کوچیکی بسته بود دست زدم : این خیلی کیوته

-کیوت نیست جذابه

خندیدم موهاش و از تو پیشونیش کنار زدم : من و ببوس

خواستم لبام و روی لباش بزارم که چونم و گرفت با دقت به لبام نگاه کرد

-یه لحظه

chess king📍 |kookmin|Where stories live. Discover now