Part 12

78 22 0
                                    


♠جاسوس♠

.・✫・゜・。.

پارت12

یانگ: تو قراره به مدت یک ماه بری کره، اونجا حرفه ای آموزشت میدن...

ییبو: منظورتون کشور کره اس؟

یانگ: درسته، تو توی تیراندازی و دفاع شخصی مهارت زیادی داری اما اینا کافی نیست، تو باید یک دوره فشرده ساخت مواد منفجره رو آموزش ببینی..

ییبو: صحیح.. کی باید برم؟

یانگ: بلیطت روی میزه.. ساعت۹شب پرواز داری... لباس که آوردی؟

ییبو: آره توی ماشینه..

یانگ: خوبه.. و درضمن اونجا مثل اینجا نیست.. کار رو به شوخی بگیری بدون معطلی

کارتو تموم میکنن...

ییبو: حله حله... سه سوته یاد میگیرم...

یانگ: حالا برین..

جان: یوبین تو برو من الان میام..

ییبو: باشه...

جان: یانگ چرا همینجا نمیزاری بمونه؟ اینجا هم که میتونه آموزش ببینه..

یانگ: باید بره تا هویتشو معلوم کنن... اگر این پسر پلیسه جاسوسامون تشخیصش میدن و کارشو تموم میکنن..

جان: پس ضمانت من کافی نبود... 

یانگ درحالیکه رو به روی جان قرار گرفته بود و دستاشودو طرف جان گذاشته بود: این موضوعی نیست که بخوایم احساسی باهاش رفتار کنیم.. ما الان تو دوقدمیه موفقیتیم.. نباید غافل بشیم... اگر تشخیص دادن که جاسوس نیست من خودم اونو میکنم دست راستت خوبه؟..

جان دستای یانگو از روشونش برمیداره و بدون هیچ حرفی اتاقو ترک میکنه.. ییبو توی باغ روی صندلی مشغول وررفتن با گوشیش بود که جان هم کنارش میشینه..

ییبو: اومدی.. خب چیشد؟ پس رفتنی شدم دیگه...

جان مات و مبهوت به ییبو خیره شده بود..

ییبو دستشو جلوی جان تکون میده: هی جان با تواماا.. کجاییی..

جان: ها ینی چی گفتی؟..

ییبو: با ما نیستیاا.. میگم پس دیگه رفتنی شدم..

جان: آره، دوس نداری بری؟..

ییبو: از خدامه، تو که کاراتونو یاد من نمیدین حداقل برم اونجا دوتا چیز یاد بگیرم..

جان: همچین میگه انگار میخاد بره دانشگاه..

ییبو: خب اونجاهم یه جور دانشگاه دیگه.. اخ اخ چقدر دلم میخواد بمبی که خودم ساختمو با قاتلای خونوادم منفجر کنم..

جان دستشو میزاره رو دست ییبو و پلکاشو روی هم فشار میده:مطمعنم تو انتقامشونو میگیری..

▪︎Spy▪︎Where stories live. Discover now