Part 23

66 16 0
                                    

♠جاسوس♠

.・✫・゜・。.

پارت 23

جیلی محو لباسای مغازه شده بود، واقعا زیبا و خاص بـودن.. این لباسا رو تو تن هرکسی ندیده و بیشتر هنرمندا از این لباسا میپوشن...

پیت: عجب لباسایی...

جیلی: خیلییی قشنگنننن..

پیت: حالا بیا انتخاب کنیم...

جیلی: وااای من که عمرا بتونم از بینشون انتخاب کنم..

پیت: قرار نیست شما انتخاب کنی.. پس من اینجا چیکارم؟؟..

جیلی یه نگاه به پیت میکنه و لبخند میزنه: داری شور جنتلمنیو درمیاریااا...

پیت: دیگه باید به خانممون بخوریم دیگه... خانمم یه بانوی زیبا و باوقاره پس آقاشونم باید مثلش باشه.. درسته؟؟ ..

جیلی: خیلی دوست دارم...

پیت: من بیشتر دوست دارم، میخوای انتخاب کنیم یا همینجا بمونیم عشق در کنیم؟؟..

جیلی آروم میخنده: بفرما عشقم انتخاب کن...

پیت چند لباس و جیلی هم چند تا لباس انتخاب میکنن و سمت اتاق پررو میرن... جیلی لباسارو به نوبت پررو میکن.. سه تای اولو پیت نپسندید... چهارم و پنجمی رو در حد متوسط پسندید.. ششمی رو پوشید..

پیت: نه اینم خوب نیست بالاتنت زیاد معلومه...

جیلی هوفی کشید و دوباره به داخل اتاق پررو رفت.. هقتمی هشتمی نهمی و.. اما پیت هیچکدومو قبول نکرد..

جیلی: واای خوشا به جاان اینقد گیر نمیدههه... حالا انگار همه چشمشون به بالا تنه ی منه، نه خوبه هیچی هم ندارم..

پیت: عشقم چیشد..

جیلی: دارم میام یه لحظه.. واای دستم نمیرسههه...

جیلی خیلی تقلا کرد که زیپ پشت لباسشو ببنده اما دستش نمیرسید...

پیت اروم به در زد: جیلی کمک میخوای؟..

جیلی دو به شک بود که به پیت بگه زیپشو ببنده یا نه.. زیپ درست از وسط باسنش تا بالا بود... جیلی در اتاقو باز میکنه میبینه که پیت درست جلو دره.. پیت: چرا اینقد طول کشید؟؟.. نه خوب نیست خیلی تو بدنت زاره...

جیلی: زار نیست.. و سپس پشتشو به پیت میکنه: برای اینه، میشه زیپمو بدی بالا؟ دستم نمیرسه...

پیت وارد اتاق میشه و دستشو میبره سمت زیپ که بدش بالا... جیلی از آینه روروبه رو پیت رو میدید که چشماش با دیدن لختی کمرش برق زد...

پیت لباشو گذاشت روی شونه لخت جیلی و ها میکرد...

آروم شروع کرد به خوردن و لیسیدن شونه های جیلی...

▪︎Spy▪︎Donde viven las historias. Descúbrelo ahora