♠ جاسوس ♠
. ・✫・゜・。.
پارت 22
تائو و دارودستش میرن
ییشینگ روی تخت کنار جان میشینه: خوبی؟ صبر کن برم برات آب بیارم،
میره و چند دقیقه بعد با یه لیوان آب برمیگرده: بیا بخور...
جان لیوانو میگیره و یه سر میکشه بالا و یه نفس بلد میکشه و مدام تک سرفه میکرد: دمت گرم ، اگر نبودی معلوم نبود الان زنده بودم یا مرده... حرومزاده ها تخم ندارن رو در رو مبارزه کنن...
ییشینگ:خب حالا نمیخواد کری بخونی..من که بهت گفتم ولت نمیکنن...
جان: دارم براشون زندانو براشون جهنم میکنم...
ییشینگ:حالا نمیخواد به خودت فشار بیاری بچگی کردن تو ببخششون طفلیا گناه دارن...
جان یه چشم غره به ییشینگ میره:مسخره..
دراز میکشه و دستشو میزاره روی چشماش..ییشینگ:میخوای بخوابی؟.. اگر باز سراغت بیان چی؟...
جان: خا *یه ندارن... تو هم پاشو برو میخوام بکپم...
ییشینگ: حالا چرا نمیخوای هم اتاقی داشته باشی.. ام ی نتش بیشتره...
جان: شبخیرررر..
ییشینگ: نصف میشی اگر حرف بزنی؟.. من رفتم حواستو بده...
جان: لامپم خاموش کن......
صبح میشه جیلی آماده میشه و از اتاق میاد بیرون..
چاکا: میخوای بری بیرون؟...
جیلی: آره.. یه دوست پیدا کردم توی کتابخونه اونم مثل من داره برای کنکور میخونه، قرار گذاشتیم هرروز بریم کتابخونه و باهم درس بخونیم اشکالات همم رفع کنیم..
چاکا: چقدرم عالی.. فقط جیلی..
جیلی: چشم زودمیام... میگم زندایی جان به دایی زنگ نزد؟..
چاکا: نه عزیزم... مگر باهاش در تماس نیستی؟...
جیلی: نه ، اصلا معلوم نیست کجاس.. گوشیشم خاموشه...
چاکا: نگران نباش قشنگم، مثل اون روز که سرش خلوت شد بهت زنگ زد
بازم سرش خلوت شد بهت زنگ میزنه...
جیلی: رهبر چینم روزی یک ساعتو بیکاره.. نمیدونم این چه کاریه که یک هفته بیشتره تموم نشده و سرش شلوغه..
چاکا: جانه دیگه، تو خودت که باید بهتر بشناسی.
جیلی: اوهوم.. خب من برم دیگه، چیزی از بیرون نمیخواین؟
چاکا: نه، مراقب خودت باش...
جیلی از خونه بیرون میاد... پیت اول خیابون منتظرش بود.. بعد از کمی مسافت جیلی کنار ماشین پیت می ایسته و سوار میشه..

YOU ARE READING
▪︎Spy▪︎
Fanfiction"جاسوس" با ورود تروریست ها به کشور چین ؛ سازمان امنیت چین برای شناسایی و دستگیری تروریستها تعدادی از نیروهاشو به عنوان جاسوس به این گروه میفرسته.. وانگ ییبو که سرانجام موفق به ملاقات میشه اما با اتفاقاتی که پیش میاد توسط شخصی به نام شیائو جان از...