♠جاسوس♠.・✫・゜・。.
پارت 34
فنفانگ:تو ماموری؟؟..
ییشینگ:به کسی بگی سخت مجازات میشی...
ییشینگ به سرعت سمت خونه پیت راه افتاد و فنفانگ هم دیگه از ترس هیچی نگفت..
فقط نگران جان بود که بلایی سرش نیارن...جان پاش روی گاز بود و با سرعت زیاد سمت خونه پیت میرفت...
صورتش از گریه خیس شده بود ..فریاد میزد و با مشتش به فرمون میکوبید.....
لوسی:پیت دیگه بسه هرچقدرگوشه خونه نشستی...وقت برای عذاداری و دلتنگی واس معشوق نداریم...باید هرچی زودتر کارامونو کنیم....
پیت:اون روز به اجازه کی اون فیلمو نشون جیلی دادی؟؟؟قرارمون این بود؟؟؟..
لوسی:بازشرووع نکننن بهت گفتم یانگ دستور داد سرازخود من کاری انجام ندادم...میشه این بحثاروتمومش کنی؟؟؟ جیلی مرد...چقدر بهت گفتیم حواستو بده دلتونبره...اینم عاقبتش...
پیت:برو بیرون...
لوسی:یانگوعصبانیش نکن..میدونی که اگه عصبانی بشه...
پیت از روی مبل بلند شد و جلوی لوسی قرار گرفت:داری منو تهدید میکنی؟؟
چند قدم عقب تر رفت:نه فقط دارم میگم یانگو نباید عصبانی کرد....
جان جلوی خونه پیت ترمز گرفت و از ماشین پیاده شد...
بدون اینکه ماشینو خاموش کنه و در ماشینوببنده با خشم و دست مشت شده طرف خونه پیت میرفت... زنگ خونه رو زد...
خدمتکار:کیه؟...
جان از لای دندوناش غرید:جانم درو باز کن....
پیت:کیه؟؟..
خدمتکار:آقا آقای شیائو هستن...
پیت و لوسی هردوشون از روی مبل بلند میشن...لوسی از ترس رنگش پرید و دستاش شروع کردن به لرزیدن..
پیت نیشخندی میزنه:هه چیه مثل یه موش شدی..تو که تا الان داشتی میگفتی به حساب جان میرسی....لوسی بی حرف به روبه روش خیره بود و از چهرش به خوبی میشد فهمید که حسابی ترسیده...
پیت:درو باز کن..
خدمتکاردروباز میکنه...
جان وارد حیاط میشه با چشماش به نگاهی به اطراف میکنه...
پیت و لوسی از پنجره داشتن جانومیدیدن...
جان وارد سالن میشه...دکمه های آستینشو باز میکنه... از پله ها یکی یکی بالا میره آستیناشو بالا میزنه وقتی که به سالن بالا رسید پیت و لوسی رو دید که مقابلش کمی دورتر ایستادن...سراسر وجود جان پر از خشم بود...سرش پایین بود و از زیر به اون دوتا نگاهی انداخت انگشتای دستاشو کاملا از هم باز کرد و دوباره مشت کرد...سرشو بالا اورد..

ČTEŠ
▪︎Spy▪︎
Fanfikce"جاسوس" با ورود تروریست ها به کشور چین ؛ سازمان امنیت چین برای شناسایی و دستگیری تروریستها تعدادی از نیروهاشو به عنوان جاسوس به این گروه میفرسته.. وانگ ییبو که سرانجام موفق به ملاقات میشه اما با اتفاقاتی که پیش میاد توسط شخصی به نام شیائو جان از...