♠جاسوس♠.・✫・゜・。.
پارت 38
آینور صدای قلبشو میشنید که محکم و تند تند میتپید...احساس کرد بدنش یخ زده...آیا اونم به کای علاقه داره؟.....
ییشینگ:آینور....
آینور به خودش میاد و سعی میکنه خودشو جمع کنه:جانم...
ییشینگ: توچی؟منو دوست داری؟...
آینور با این سوال جا میخوره..توقع این سوالو نداشت...نمیدونست چی جواب بده...مطمعن بود که از کای خوشش اومده آینور:راستش...
ییشینگ:آره یا نه...
آینور:اره...
ییشینگ آینورو میکشه تو بغلش که باعث میشه خودشم کمی درد بکشه...
آینور:کااای چیکار میکنییی ...
از بغل ییشینگ میاد بیرون:مراقب باش ممکنه بخیه هات باز بشن..... ییشینگ کلشو میخارونه: دست خودم نبود ذوق زده شدم..
آینور لبخندی میزنه و به کمپوت دادن ییشینگ ادامه میده...
چند ساعت بعد از بیمارستان مرخص میشه و سوار ماشین میشن....
ییشینگ:کجا داریم میریم؟.....
آینور: به بابام گفتم یه خونه نزدیک خونه من برات بگیره..دیگ اون خونه نمیخواد بری....نزدیکم باشی خیالم راحتره..میتونم بیشتر بهت سر بزنم تا خوب بشی..
ییشینگ:اووو حالا انگار صدتا تیر خوردم..یه تیر بوده دیگه.....
آینور:هیس حرف نباشه..تا خوب خوب نشی و این باندو از دستت باز نکنی همینجا نزدیک خودم میمونی...
ییشینگ:نزدیکتم؟..
آینور:اوهوم..
ییشینگ:چقدر مثلا؟ ..
آینور:کاای یه سوالایی میپرسیااا..خب چندتا خونه تقریبا فاصله داریم...
ییشینگ:ای باباااا من فکر کردم جفت همیمممم.
آینور:خب خونه نبووود من خودمم خیلی دوست داشتمم..
آینور کنار خونه جدید ییشینگ توقف میکنه... به ییشینگ کمک میکنه تا وارد خونه بشن..یه خونه کاملا مجهز با همه وسیله های خونه و یه یخچال پر از خوراکی...
ییشینگ:واو دختررر چه کردییی..
آینور:فعلا بیا این آب پرتقالو بخوورتا یه چیزی برای شام اماده کنم...
ییشینگ یه قلپ از آبمیوه رو میخوره:نه بابا؟آشپزی هم بلدیی؟؟..
آینور:بله پس چی فکر کردی...یه غذای عربی برات درست میکنم انگشتاتم باهاش بخوری..
ییشینگ:به به بخوریمو تعریف کنیم...
اون روز آینور تا شب کنار ییشینگ بود..... داروهاشو بهش داد:خب الان وقت پومادته...

YOU ARE READING
▪︎Spy▪︎
Fanfiction"جاسوس" با ورود تروریست ها به کشور چین ؛ سازمان امنیت چین برای شناسایی و دستگیری تروریستها تعدادی از نیروهاشو به عنوان جاسوس به این گروه میفرسته.. وانگ ییبو که سرانجام موفق به ملاقات میشه اما با اتفاقاتی که پیش میاد توسط شخصی به نام شیائو جان از...