کاترین لبخند ملایمی زد و با صدایی که از قبل هم سرد تر و اروم تر بود رو کرد به لوکی .
_ میشه یه بار دیگه حرفت رو تکرار کنی.. عزیزم؟
حالا لبخندش اصلا دوستانه به نظر نمیرسید.
+حرفم..درباره ی سنت و کوچیک بودن...
یک لحظه انگار چشم های کاترین تغییر کردند ، انگار تاریک تر و سرد تر بودند .
شرور تر.
شیطانی تر.
زیر چشماش رگاش سیاه و متورم شدن و توی چشماش هم تیره و قرمز بود.
لوکی حرفش قطع شد . در واقع اصلا نمیتونست لب هاش رو از همدیگه باز کنه.
کاترین اروم نشست و لحنش رو کمی کشدار کرد.
_فکر کنم الان..منظورم رو فهمیده باشین.
لوکی با تکان سر تصدیق کرد و لب هایش ارام ارام از هم باز شدند.
حالا هر چهار نفر آنها فهمیده بودند یک عضو جدید و عجیب تر از خودشان دارند و اصلا نباید سر به سر این عضو جدید بگذارند.
استیو با لحن اروم رو کرد به کاترین
_کاترین...میتونم ازت یه سوال بپرسم؟
کاترین سرش رو یکم کج کرد و برگشت سمت استیو . استیو برای یک لحظه دستپاچه شد ولی سعی کرد خودشو جمع و جور کنه.
_امم...میگم...تو میخای همینجوری با اون شنل باشی؟اخه...اون خیلی تیرست و صورتت خیلی رنگ پریده...شبیه...مرده ها میشی.. و اینجا هم لازم نیستش...یعنی راحت باش
کاترین سرش رو ناگهانی کج کرد طوری که سرش کامل رو شونش بود.
_مرده ها...جالبه..ببینم اذیتت میکنه؟
استیو سرش رو به نشونه ی تصدیق تکون داد با اینکه بقیه تلاش میکردند با ایما و ساکتش کنن ولی برخلاف انتظارشون کاترین اصلا عصبانی نشد فقط اروم شنلش رو باز کرد و زمین انداخت . لباسی که تنش بود انگار برای یه مهمونی مجلل بود . با ترکیب رنگ های تیره و قرمز . پوستش حالا بیشتر معلوم بود و به طرز وحشتناکی سفید و تقریبا شفاف بود .شاید با نگاه دقیق تر میتونستی تمام رگ هاش رو ببینی ولی انگار هیچ رگی توی اون بدن وجود نداشت.
انگار اگر نور بیشتری به این پوست میخورد بازتابش میتونست کور کننده باشه.
دیگه معلوم بود چرا شنلی پوشیده بود که هیچ قسمتی از بدنش رو نشون نمیداد و سعی میکرد روی صورتش سایه بندازه.
هر کس توی ذهنش یه چیزی گذشت ولی مال ثور متفاوت تر از بقیه بود
با خودش فکر کرد که چرا کسی باید بدن و صورت بی نقص و زیباشو زیر یه شنل بپوشونه
_الان دیگه اذیتت نمیکنه؟
استیو حواسش رو جمع کرد.
+اره ، الان بهتره..ممنون..
ولی البته که بهتر نبود ، فقط عجیب تر شد✒✒

ВЫ ЧИТАЕТЕ
Mcu Hell
Фанфикفنفیک مارول و ومپایر دایریز توی این دنیای موازی انتقام جویان چهار نفر هستند که دچار جهش ژنتیکی شدند...