پارت۴

24 3 1
                                    

کاترین به صندلی تکیه داد .
بدنش لاغر و نحیف بود . انگار این دختر خیلی شکنندس . البته اینو بدنش نشون میداد ، صدا و صورتش به محکمی آهن بودن و داد میزدن که نیازی به همایت و دلسوزی نداریم .
چشم هاش بر خلاف صورتش پر از تنش بودن یه لحظه مثل شعله های اتیش بود و یه لحظه مثل خون سرخ انگار رنگ و حالت چشمش احساساتشو لو میدادن و باهاش تغییر میکردن .
نفسشو با تاسف بیرون داد .
_ خب...موضوع بحثتون چی بود...آها . باید بگم که حرف واندا و استیو تا حدودی درسته.
لوکی روی میز با انگشتاش ضرب گرفت
+ منظورت دقیقا چیه
_ منظورم واضح نبود؟ خب ساده تر میگم اتفاقی که افتاده کار یک آدمه ، البته اگر بشه بهش گفت آدم...به هر حال کار کار اونه.
+ کار کی؟
_ استفن
+ استفن...
چرا این اسم انقدر آشنا بود..
+ تو میشناسیش؟
_ اره..بگی نگی .
+ و اون دقیقا هدفش از این کار چیه.
چشم هاش یه لحظه خشمگین شدن و مثل اتیش میسوختن و بعد مثل نهر آب اروم شدن ولی صورت کاترین هنوز هم تغییری نکرده بود.
_ من هنوز دقیق نمیدونم ولی میدونم استفن قصد خوبی نداره ، در ضمن اون میتونه از وجود آدما یا هر موجود زنده ی دیگه ای انرژی بگیره . با این کار اون موجود زنده میمیره ولی خب این مهم نیست . اون قطعا داره قدرت جمع میکنه و من باید بفهمم که برای چی به اون مقدار قدرت نیاز داره.
واندا که همیشه نکته بین بود به جای لوکی حرف زد.
+ فکر میکنم فقط اون چند نفری که اینجا غیب شدن نبوده ، درست نمیگم؟
_ درسته . من استفن رو توی بعد ها و دنیا های دیگه دنبال میکردم . توی هر جا و هر زمانی که بود یا یه قدم ازش جلوتر بودم و یا پشت سرش ، صد درصد قربانی های اون کم نیستن...

نظر😁✒

You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: Feb 07, 2022 ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

Mcu HellWhere stories live. Discover now