سلام دوستان قبل خوندن لطفا اون ستاره 🌟 کوچیکو لمس کنین😂🖐️🌺🐣
Author's pov
جیمین و بقیهی همکلاسیاش خوشحال بودن چون بالاخره نوبت به کلاس با استاد مورد علاقشون رسیده بود. کنار جیمین یه دختر قدبلند و سفید با موهای قهوه ای تیره مینشست که از قضا درست مثل جیمین بویی از شرم و حیا نبرده بود.
-میگم جیمین ..
-چیه یونا؟
-به نظرت جئون رو تخت چطوریه؟ رمانتیک یا هارد؟
اما برای پسر فرقی نداشت و فقط از تصور اینکه باهاش روی یه تخت باشه تنش مورمور میشد پس در حالیکه به استادش خیره بود با هیجان جواب داد:
-میدونی یونا ... بهش میاد هارد باشه!!! ازینایی که انقد باسنتو به فاک میدن تا گریت بگیره!
-شت...
با صدای استاد جئون به خودش اومد.
-پارک جیمین!
جیمین میدونست گیر افتاده و اون لحظه داشت دعا میکرد که استادش چیزی ازش نپرسه تا جلوی بقیه شرمگین نشه.
-بب...بله... استاد..
-تو این شعری که گفتم منظور شاعر چیه؟
جیمین کلا چیزی نشنیده بود چون کل حواسش پیش یونا و تصورات کثیفش از جئون و تخت خوابش بود.
-کک...کدوم شعر؟
کلاس با این جملهی جیمین ترکید و همه شروع به خندیدن کردن به جز استاد جئون که با چهرهای عصبانی به جیمین زل زده بود.
-شوخی بامزهای بود جیمین! آفرین همهی بچه هارو خندوندی!! یک ساعته دارم حرف میزنم و تو هنوز نمیدونی منظورم کدوم شعر کوفتی بود؟ اصن حواست به من هست یا نه؟!!
صدایی از ته کلاس بلند شد و همین کافی بود که کلاس دوباره منفجر شه و همه شروع به خنده کنن.
-اتفاقا استاد حواسش دقیقا پیش شماست!!!
دانشجوی دیگه بحثو ادامه داد:
-میدونین استاد اون گیه! خب شما هم زیادی خوشتیپین!
برای بار دیگهای کل کلاس خندیدن به جز دو نفر! اولین نفر جیمینبود که به خاطر گرایشش بشدت تحقیر شده بود. دومیشم جانگکوک بود که از عصبانیت سرخ شده بود و حس میکرد نمیتونه مثل همیشه کلاسشو کنترل کنه.
با صدای استاد جئون همه ساکت شدن.
-بسه! واسه امروز دیگه کافیه! و تو پارک جیمین پنج دقیقه ی دیگه اتاق من باش!
.
.
.(صدای در)
-بیا تو!
-سلام استاد...

ESTÁS LEYENDO
our little secret (Kookv)
Fanficاستادش هر چند دقیقه یه بار با زبونش لبهاشو خیس میکرد... چقدر این عادتش برای تهیونگ شیرین و خواستنی بود..تهیونگ دوباره اون لبهای خوش حالتو صورتی رو روی لباش میخواست. با متوقف شدن ماشین تهیونگ فهمید که رویای شیرینش تموم شده و بازم باید به خونهی کوچو...