♠جاسوس♠
.・✫・゜・。.
پارت 52
به مقصد میرسه و وارد خونه میشه...
مستقیم سمت اتاق ی که ییبو اونجا بود میره...دستشو روی پیشونیش میزاره و دمای بدنشو چک میکنه...وقتی از حالش مطمعن شد گوشی رو برمیداره و به دکتر زنگ میزنه:..
دکتر:الو...
جان:الو باید ببینمت..
دکتر:من دیگه نمیتونم اون پسر رو معاینه کنم...
جان:چرا؟ یعنی چی نمیتونی..تو پزشک گروهی...پس واسه چی اوردیمت؟...
دکتر:شیائوجان لطفا دیگه در رابطه با اون پسربه من زنگ نزن...
جان:تهدیدت کردن؟ هیچ گوهی نمیخورن نگران نباش..لطفا کمکم کن...الو..الووو..اههه لعنت بهت...لعنت به همتوووون...
حسابی کلافه شده بود خیلی نگران ییبو بود... میترسید باز حالش بد بشه...
وارد اتاق شد وپیرهنشو درآورد روی تخت کنار بدن بی جون ییبو نشست...دستشو روی دستای ییبو گذاشت و فشار داد...
نگاهی به ساعت انداخت وقت داروهاش بود...
بلند میشه و دارو رو توی قاشق میزاره و وارد دهن ییبومیکنه..اما دارو از دهنش به بیرون میرزه....
جان با دستمال دور دهن ییبورو پاک میکنه و دوباره قاشق پر از دارو رو وارد دهنش میکنه اما بازم دارو به بیرون ریخته میشه...
جان:بین ازت خواهش میکنم بخور...اینارو باس بخوری ک بتونی زود بیدار بشی...افرین پسرخوب...قاشق سومی و چهارمی و.. ولی باز دارویی توسط ییبوخورده نمیشه...
جان حرصش میگیره:حتی توی خوابم باز با من لج میکنی..ولی کور خوندی من سمج تر از این حرفام...
حتما باس زور بالا سرت باشه؟؟؟..
جان دارو رو با قاشق تو دهن خودش میریزه..
از تلخی صورتش جمع میشه صورتشو نزدیک میاره...
لبهاشوروی لبهای ییبومیزاره و دارو رو اروم تو دهن ییبومیریزه...نگاهی به گلوی ییبو میکنه که داره دارو رو قورت میده...
لبخندی میزنه:پس اینجوری میخواستی بهت دارو بدم اره؟...
داروی بعدی رو هم تو دهن خودش میریزه این دارو نسبت به داروی قبلی تلخ تر بد بو تر بود جوری که جان با صورت جمع شده لبهاشو روی لبهای ییبو گذاشت و دارو رو خوردش داد...
جان:ای نمیری که دل و رودمو اوردی بالا...
اه زهرمار میخوردم بهتر از ایناس...
جان با دستمالی که لبهای ییبورو پاک کرده بود لبهای خودشم پاک کرد.... درحال جمع کرد داروها بود که آیفون به صدا درمیاد...

YOU ARE READING
▪︎Spy▪︎
Fanfiction"جاسوس" با ورود تروریست ها به کشور چین ؛ سازمان امنیت چین برای شناسایی و دستگیری تروریستها تعدادی از نیروهاشو به عنوان جاسوس به این گروه میفرسته.. وانگ ییبو که سرانجام موفق به ملاقات میشه اما با اتفاقاتی که پیش میاد توسط شخصی به نام شیائو جان از...