Tell me a lie , One direction 🎵
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
نور شدید آفتاب از پنجره ی اتاق به چشماش میتابه و سعی میکنه از پلک هاش رد بشه و به راحتی هم موفق میشه ،
سایان کلافه چشماش رو باز میکنه و اجازه میده نور پیروز این زور آزمایی بشه ، آروم از جاش بلند میشه و سمت دستشویی میره ، با معده درد و سردرد مدت بیشتری اونجا می مونه و بعد به طرف راه پله میره و به سختی طی اش میکنه ، با دید تاری به میز صبحونه نگاه میکنه و با دیدن سامانتا و مردی که رو به روش نشسته ولی به خاطر دید تارش نمیتونه تشخیصش بده جلوتر میره و بالاخره از صدای مرد میشناستش
_ سیریوس
سیریوس بلافاصله از جاش بلند میشه سمت سایان بر میگرده و دلتنگ سایان رو بغل میگیره ، سایان لبخند میزنه ولی اصلا شرایط خوبی برای بغل گفته شدن نداره و درد معدش نفسش رو میبره.
سیریوس با تعجب عقب می ایسته _ خوبی؟ چی شده؟
سایان پشت میز میشینه و میگه _ دیروز رفتم بار و خب مثل اینکه خیلی خوردم چون معدم داره مچاله میشه.
سیریوس کنارش میشینه و لیوان چایی ای بهش میده _ عو پس عادیه ، صبحونه بخور خوب میشی .
سایان حتی نمیتونه درست فکر کنه ، به اینکه سیریوس چطوری باخبر شده اون برگشته یا اینکه کی اومده .
وقتی بالاخره درد معدش کمتر میشه و به سیریوس نگاه میکنه و با تعجب میگه _ کی اومدی ؟
_نیم ساعت پیش و نذاشتم سامانتا بیدارت کنه .
سایان خیلی عادی شوخی میکنه و میپرسه_ خیلی هم عالی ، بقیه کجان؟
سیریوس _ رین که یه بار پیش منه یه بار پیش اسنیپه یه بار پیش دریکو عه یه بار پیش ...
سایان با خنده میگه _ خب رین همه جا هست بقیه ها چی؟
سیریوس _ همون جایی که بودن با این تفاوت که دیگه آرامش دارن.
سایان لبخندش رو حفظ میکنه _ خوبه
سیریوس چند روزیه متوجه برگشت سایان شده ، ولی به کسی چیزی نگفت و وقتی دید سایان قصد گفتن به کسی رو نداره تصمیم گرفت به دیدنش بیاد ، تا شب پیشش می مونه و خبر تاسیس شرکت معجون سازیه بلک رو میده و حتی از سایان میخواد که کنارش باشه ولی سایان فعلا فکری برای کار کردن نداره ، کلی پول توی گرینگوتز داره ...
سیریوس بعد از شام میره و با اجازه ی سایان قراره به بقیه هم بگه که برگشته ،
از ۲۹ آگوست تا دو هفته بعد همه ی دوستاش بهش سر میزنن از جمله رین و آرنیکا .
همه چی خوبه جز اینکه سایان انگار دو تا چیز رو گم کرده یکیش رو میدونه ولی دومی رو هرچی فکر میکنه پیداش نمیکنه...

YOU ARE READING
" Found In Moonlit Valleys "
Romantizm𓅓Middle Of The Night... _فصل دوم "Lost In Moonlit Valleys " _شکست ، تسلیم شدن ، مرگ ، تنهایی و درد هیچ مرحمی ندارن هیچ مرحمی... +مطمئنی؟ _ تو چی فکر میکنی؟ نکنه میخوای باز از اون حرفای قشنگ بهم بزنی؟ +نمیدونم قشنگه یا نه ولی میدونم تنها مرحمی که م...