Deeper: عمیق تر

50 13 2
                                    

(حاوی کمی مطالب خاک برسری می باشد، اگر دوست ندارید رد کنید.)

تهیونگ با بدبختی اول به عضوِ در حال انفجار خودش و بعد به جونگکوک نگاه کرد. این قطعا یک تنبیه برای تهیونگ بود. همسرش اونو تنبیه میکرد و کی بود که از این تنبیه ناگهانی ناراحت بشه.

جونگکوک آب دهنش رو روی آلتش ریخت و بعد دستش رو دورش حلقه کرد و چشم هاشو بست. تنبیهی که برای تهیونگ در نظر گرفته بود قطعا جواب میداد. خودش هم میدونست با دوری از تخت و رابطشون هم ضربه ی احساسی و هم ضربه ی جسمی به بدنِ هر دوشون وارد شده.

دستش رو عقب و جلو میکرد و تهیونگ ماتِ صحنه ی رو به روش شده بود. جونگکوک با لمس کردنِ خودش چاهِ عمیقی برای جفتشون کنده بود. هر دو پر از عطش بهم نگاه میکردند.

تهیونگ با هر حرکتِ دستِ جونگکوک تحریک تر از قبل میشد.

+ آه... آه... خیلی دوست داشتی داخلم بکوبی مگه نه؟ من این نگاهتو میشناسم... عومممم پر از شهوت و خواستنه مگه نه ته ته؟

تهیونگ با شنیدن صدای فوقِ سکسی جونگکوک به خودش اومد و دستش رو دور آلتش چفت کرد و اون هم شروع به عقب و جلو کردنِ عضوش کرد.

- معلومه که میخوام، تو اینجوری با این بدنِ جذابت جلوی من باشی و من نخوام داخلت بکوبم؟ اوه عزیزم این جز محالاته. آه... یس... حتی اینجوری که جلوی من خودتو لمس میکنی باعث میشه بخوام سریع تر دستمو تکون بدم جوری که انگار داخلِ سوراخ ِ تنگتم.

+ آه تو هیچوقت دیکت به سوراخ من نمیرسه. آه...

- تندتر بزن جونگکوک... هوممم جلوتم عزیزم... خودتو لمس کن برام...

+ آه... فاک یو.. کیم تهیونگِ عوضی الان باید داخلم باشی.. ولی تو باید تنبیه بشی... یِسسس.... فاک

- اوه چی از این تنبیه های تو بهتره نفسِ ته... ایرادی نداره... همینکه برای من بلند میکنی و خودتو میمالی باعث میشه به کام برسم... فاااااک...

هر دو در حالِ مالیدن عضو هاشون بودند و صدای ناله هاشون حمام رو پر کرده بود.

جونگکوک برای بی قرارتر کردنِ شوهرش دستِ آزادش رو سمت نیپل های صورتی و زیباش برد و با کشیدنشون و لمس کردن سینه هاش سعی کرد بیشتر و بیشتر تهیونگ رو آزار بده.

تهیونگ با دیدنِ دست های سفیدِ ققنوسش که سینه هاش رو میمالید و ناله میکرد، کمی اخم کرد و با هر حرکت ِ دستِ جونگکوک زبونش رو روی لب هاش میکشید و حرکتِ دست خودش شدیدتر میشد.

تهیونگ داشت دیوونه میشد تا سمتِ جونگکوک بره و اون بدنِ زیبارو به آغوش بکشه و خودش رو وارد جونگکوکش بکنه، اما خط قرمزهایی که برای خودش کشیده بود اجازه ی پیشروی نمیداد.

توی حالِ خودش بود که ناگهان جونگکوک به سمت آیینه چرخید و سوراخِ تنگ و صورتیش رو برای تهیونگ به نمایش گذاشت. خیلی خوب میدونست تهیونگ میمیره تا الان خودش رو توی بدن جونگکوک فرو کنه، پس چه آزاری از این بالاتر که سوراخِ باسنش رو در معرض دید بزاره اما باهاش رابطه نداشته باشه.

ققنوس ✨🎼🎤 The Phoenix - Se - 02Where stories live. Discover now