_جیمین؟!
صدای لرزانی که گوشش رو نوازش کرد باعث شد از شوک چند ثانیهایش خارج بشه. جیمین به خودش اومد و دید که در آغوش نگهبان قصر درحال حمل شدنه. یادش اومد که به خاطر حال برادرش جلوی شمشیر محافظ امپراطور پریده و خودش رو برای جانگکوک قربانی کرده.
_جیمین حالت خوبه؟ صدام رو میشنوی؟
صدای برادرش رو میشنید اما شوک زده بود و کاری از دستش بر نمیاومد. با خیسی خون که لباسش رو رنگ میزد مهر تأییدی بر تمام تصوراتش زده شد که فرو رفتن اون شمشیر درون شونهاش یه کابوس نبوده بلکه حقیقت داشته. اما از شدت شوک نه دردی حس میکرد و نه سوزشی رو.
_جیمین اگه صدام رو میشنوی به من نگاه کن.
و باز هم صدایی که تمام افکارش رو با خود شست و برد. جیمین به هر سختیای که بود مردمک نگاهش رو سمت یونگی چرخوند حالا متوجه شد روی تخت داخل اتاقش بود. پزشک با سرعت در اتاق رو باز کرد و سمت شاهزاده زخمی شده دوید. به شاگردش دستور داد پیراهن شاهزاده رو در تنش پاره کنه تا آسیبی به زخمش نرسه و سپس پارچه الکلی شده رو روی زخم عمیق و درحال خونریزیاش گذاشت. جو متشنجی درون اتاق در جریان بود اما با هالهای از نفرت که از سوی شاهزاده بزرگتر درون اتاق پخش میشد هیچکس جرئت حرف زدن نداشت. یونگی با نگرانی دست چپ برادرش رو گرفته بود و مدام خودش و پدرش رو سرزنش میکرد. چطور اون مرد دلش اومد بعد از آسیب زدن به پسر کوچیکترش با یه اخم غلیظ بین ابرواش زندان رو ترک کنه؟ و یونگی با فریادی کوتاه از روی نگرانی، جیمین وحشتزده رو در آغوش گرفت و به نگهبان تشر رفت تا بره و پزشک سلطنتی رو خبر کنه. تن خونی برادرش رو در آغوش نگهبان کنارش سپرد و سر نگهبان دیگر فریادی کشید تا جانگکوک رو هرچه سریعتر آزاد کنه. البته که نگهبان شوکزده از هر دستوری که بهش میدادن اطاعت میکرد.

STAI LEGGENDO
✨New born star ✨ (kookgi)
Fanfictionنام فن فیکشن: ستاره ی تازه متولد شده کاپل: کوکگی (یونکوک،یونگی باتم) ژانر: علمی تخیلی، فانتزی، هیجان انگیز، عاشقانه، اسمات خلاصه: قطره قطره خون میچکید از امپراطوری که ده منظومه و صد ها سیاره رو دربر گرفته بود در پی فرار و نجات پیدا کردن دیگر فایده...