دکتر مانیتور های جلوش، که تصاویر ام آر آی از مهره ها و اعصاب سهون رو نشون میداد از نظر گذروند و اخم محوی میون ابروهاش نشست.
بعد چند دقیقه سکوت طاقت فرسا نگاهش رو به سهون که روی ویلچر جلوش نشسته بود داد. لبهاش رو زبون زد و رو به کای که کنارش ایستاده بود کرد:
= میتونی آقای اوه رو به اتاقش برگردونی.کای آب دهنش رو قورت داد و به سهون نگاه کرد. جلوی پاش خم شد و پتوی سبک رو روی پاهاش مرتب کرد تا اون رو بیرون ببره.
سهون دستش رو نگه داشت و بدون اینکه به کای نگاه کنه دکترو مخاطب قرار داد:
+ میشنوم.
دکتر روی صندلیش جا به جا شد و به آرومی لب زد:
= بهتره اول آزمایش هارو با چندتا از متخصص هامون بررسی کنیم اونموقع بهتون اطلاع میدیم.کای به آرومی عقب رفت و با آشفتگی و دلهره به سهون نگاه کرد. سهون بدون اینکه نگاه مصممش تغییر کنه، گفت:
+ من هم یه دکترم، هر چی هست رو.. بهم بگو...دکتر دستی به موهای خاکستری رنگی که نشون از کهولت سنش میداد کشید و بعد چند لحظه به حرف اومد:
= با اینکه نخاع به صورت مستقیم آسیب ندیده اما متاسفانه چیزی که از عکس ها و آزمایش میلوگرام* پیداست، به خاطر شدت ضربه موقع حادثه، ریشه های عصبی L4 ، L5 و بخشی از رشته های عصبی منشعبه از S1 آسیب دیدن و فشار روی عصب ها باعث CES* شده؛ در حال حاضر طبق معاینه فیزیکی پای راست درگیر فلج شل هست و بخشی از عصب های حسی پای چپ هم درگیره اما نه کاملا.. در صورت مواجه با سندروم دم اسبی* ما جراحی رو برای برداشتن فشار از روی ریشه های عصبی پیشنهاد میدیم اما ساعات طلایی جراحی، 24 تا 48 ساعت بعد آسیب دیدگیه تا جراحی و درمان با موفقیت همراه بشه اما از اونجایی که تصاویر اولیه موقع جراحی چیزی رو نشون ندادن و همه توجه ها به خونریزی و جراحات شدید دیگه بود، همکارای من نتونستن متوجه به موقع آسیب و درمان اون بشن.کای که از حرفاشون سر در نمیاورد، به سختی آب دهنش رو قورت داد و با لکنت پرسید:
_ این.. این یعنی چی؟دکتر نگاهی به قیافه سهون که هیچی ازش خونده نمیشد انداخت:
= خب.. با این وجود برای نظر قطعی نیاز به آزمایشای بیشتری هست.. من درمورد عمل هایی که بعد چهل و هشت ساعت با موفقیت انجام شدن شنیدم، اما.. احتمالا خودتم بدونی، عمل جراحی روی مهره های کمری ریسک خیلی بالایی داره.. اگه موفقیت آمیز نباشه ممکنه به جای بهبود، به طناب نخاعی آسیب بزنه و دچار فلج دائم توی هر دو پات بشه.. نگران نباش با انجام درمانای دارویی فزیوتراپی های منظم میشه جلوی پیشرفت سندروم رو گرفت و اگه خوش شانس باشی در طی سالها تا حدود زیادی بهبود پیدا کنی.. هر چند، بهبود صد در صدی نیست اما...+ کای.. میشه منو برگردونی به اتاقم؟
سهون با لحن آرومی زمزمه کرد و توی حرف دکتر پرید. کای که نتونسته بود حرفای دکتر رو هضم کنه با گیجی به سهون و بعدش به مرد مسن نگاه کرد.
وقتی دکتر سرش رو تکون داد با دستپاچگی پشت ویلچر قرار گرفت و اونو به بیرون از اتاق دکتر هدایت کرد.
کای نگران بود. سردرگم بود. سهون پاهاش رو حس نمیکرد؟ یعنی دیگه نمیتونست راه بره؟! اینو باور نمیکرد، چطور همچین چیزی امکان داشت؟ هیچ جوره این اتفاق توی مغزش نمیگنجید.

ESTÁS LEYENDO
• Death Angel •
Fanfic• فرشته مرگ • هرگز نباید به آدما اعتماد کرد. به لبخنداشون.. به نگاهاشون.. به حرفاشون هیچوقت نباید اعتماد کرد. اینها همه فقط یه نقاب پوشالی هستن برای پنهان کردن شیطان درونشون... ........ خلاصه: کیم کای یکی از باهوش ترین افسرای دایره جنایی، کسی که به...