♠جاسوس♠
.・✫・゜・。.
پارت 58
هرسه وارد خونه شدن...
ییبودستشو به جیبش زد:اوه گوشیمو جا گذاشتم تو ماشین ...
جان تو میخوای برو داخل تا ما بریم گوشیموبیارم...
جان:نه هستم تو حیاط تا بیای..
ییبو:باشه..کای میای بریم ؟..
ییشینگ:اوکی...
جان توی حیاط منتظر موند...
ییبو و ییشینگ هردو از خونه به بهونه گوشی اومدن بیرون...به خاطر دوربین دم در نمیتونستن صحبت کنن..
ییبو:میگم بهتر نیست یه جعبه شیرینی ببریم؟...
ییشینگ:موافقم..
هردو سوار ماشین شدن...
ییبو خواست صحبت کنه که ییشینگ اشاره داد چیزی نگه به خاطر شنود تو ماشین....
بعد از کمی رانندگی ایستادن و هردو پیاده شدن....
ییبو:ییشینگ تو ازدواج کردی؟..
ییشینگ:خودمم هنوز باورم نشده...حسابی کلافم ییبو..
ییبو:چجوری رضایت سازمانو گرفتی؟..
ییشینگ:اوایل جناب سرهنگ دستور داد که برگردم..بهش قول دادم احساساتمو کنار بزارم..بعدش بهشون گفتم با ازدواج بهشون نزدیکتر میشم و قبول کردن.... الان اون بارداره...میدونم اگر بفهمن توبیخم میکنن یا شاید زندان و اخراج...
ییبو:بادونستن همه اینا بازم ازدواج کردی؟.بازم بچه دار شدی؟؟..
ییشینگ:واقعادوسش دارم... ییبو نمیدونم چیکار کنم...یکی از سردسته های ترور زن منه...
ییبو:چیییی؟؟؟ییشینگگ میفهمی چه غلطی کردیییی؟؟؟... اینو بگیرن حکمش اعدااامممم...
ییبودستاشو لای موهاش برد: تا نفهمیدن باید جدا بشیی یشینگ... پسررررتوروهم باهاش اعدام میکننن میفهمییییی؟؟؟...چجوری میخوای ثابت کنی که جاسوس سازمان نیستییی؟؟؟...
ییشینگ:ییبووووچرااااحالیتتت نیستتتت این دل لاکردااارررعاشقق شدهههه... میفهمییی؟؟ اونقدرررعاشقش شدمم که ...اههههه....
ییبویعقه ییشینگو میگیره از شدت عصبانیت دستاش شروع به لرزیدن میکنه:رفیقامووون یادت رفتهههه؟؟؟ جیانگ رو فراموش کردیییی؟؟؟... توی همون اسرائیل کشتنششش...نقشه کشتنشوهمونننن دختره داااااد...قطره اشکی روی صورتش سر میخوره سرشو پایین میندازه و اروم میگه:ییشینگ،من خیلیا رو از دست دادم.... میفهمی؟رفیقام...برادرم تای ..... دیگه نمیتونم شاهد کشته شدن تو باشم.... نمیخوام از دستت بدم..
ییشینگ نزدیک ییبو میشه و بغلش میکنه:متاسفم داداش... از شرمندگی روم نمیشه به چشمات نگاه کنم .. اما ییبو باور کن داری اشتباه فکر میکنی... آینور خیلی تنهاس... فقط منو داره... هیچکدوم از کارایی که کرده به خواسته خودش نبوده ییبو... مجبور بود...

DU LIEST GERADE
▪︎Spy▪︎
Fanfiction"جاسوس" با ورود تروریست ها به کشور چین ؛ سازمان امنیت چین برای شناسایی و دستگیری تروریستها تعدادی از نیروهاشو به عنوان جاسوس به این گروه میفرسته.. وانگ ییبو که سرانجام موفق به ملاقات میشه اما با اتفاقاتی که پیش میاد توسط شخصی به نام شیائو جان از...