سیگارش رو روی لب هاش گذاشت، و پُک محکمی از سیگاری گرفت که این روزها تنها مایه ی آرامشش بود. آرامش و فرشته ی پاکِش کیلومترها اَزَش دور بود.
روی شن های قدم برداشت و خیره به موج های دریا به صگرتِ زیباش فکر کرد. چقدر دلتنگش بود.
+ هی ته، نمیخوای این لعنتی رو برای حداقل چند ساعت بزاری کنار؟ تو قبلا اینجوری نبودی پسر.
تهیونگ پوزخندی زد و به سمتِ صدا برگشت، شاید میشد گفت تنها کسی که باهاش حرف میزد اینجا کنارش ایستاده بود:
- نه من خوبم باهاش، باعث میشه یادم بره این چند سال اخیر چی بهم گذشته، بالاخره اومدی؟ ممنون که بخاطر من از کارت گذشتی و اومدی، نیاز داشتم پیشم باشی بوگوم شی.
+ من همیشه کنارت بودم ته، یادت که نرفته؟
- اوه نه به خوبی یادمه. حالت چطوره؟
+ خوبم، نیم ساعتی میشه اومدم و با بچه ها توی ویلا بازی کردم، کلارا دلتنگ بود و گریه میکرد اما خب از توانایی های احمقانم استفاده کردم و کلی خندوندمش، دیدم تنها ایستادی و غرق فکری خواستم یکم آروم بشی تا بیام سمتت، اما تو انگار خوب نیستی. مشکلی با جونگکوک پیش اومده؟ چرا نیومده؟
تهیونگ سیگارِ جدیدش رو از پاکت بیرون کشید و با آتش سیگار قبلی روشن کرد. پُک های سنگینی گرفت و با صدای دو رگه ای گفت:
- نه نیومد، آه ما این اواخر یکم بحث داشتیم بوگ. و من... من الان... خیلی دلم براش تنگ شده، اما... نمی... تونم از کاری که کرده بگذرم. باید چیکار کنم؟
بچه هام همش منتظرشن و سوال میکنن. یک هفته س اینجام و قلبم داره... از جا در میاد... ولی... پس کاری که کرد چی؟بوگوم با ناراحتی به دوست صمیمیش نگاه کرد و گفت:
+ مگه چی شده تهیونگ؟ چیکار کرده؟ اون همسرته، ممکنه باهم بحث هایی پیش بیاد، اما انگار خیلی جدیه؟
- جدیه؟ لعنتی اون، آه پسر. احساسِ بدی دارم، اون همسر منه، تنها چیز با ارزشم کنار بچه هام اونه. من باید چیکار کنم؟ نمیدونی وقتی داشتیم میومدیم قبل از اینکه بریم فرودگاه چجوری نگاهمون میکرد، به من مثل چیزی که برای همیشه داشت از دست میداد نگاه کرد، اما انقدر ازش عصبانی و ناراحت بودم که حتی باهاش خداحافظی نکردم. چشمش به چمدون های منو بچه ها خشک شده بود. قلبم شکسته بوگی.
بوگوم سمتش اومد و بغلِ محکمی که نشانه حمایت از تنها دوستش بود بهش هدیه داد. در آغوشِ هم بودند که گوشیِ تهیونگ به صدا در اومد. با دیدنِ اسمش قلبش از جا کنده شد. جونگکوکش داشت تماس میگرفت، بعد از چند بوق با صدای بم و گرفته ای جواب داد:
- بله؟
جونگکوک نفس عمیقی کشید و با دلتنگی گفت:
+ سلام ته.

VOCÊ ESTÁ LENDO
ققنوس ✨🎼🎤 The Phoenix - Se - 02
RomanceThe Phoenix: ققنوس (فصل دو: اتمام یافته) Couple: Taekook (VKook) - (NamJin) Genre: Romance, Daily, Smutic, Dramatic مقدمه: حقیقت در میان آغوش هایی است که از همدیگر متنفرند... اما تک تک سلول های تَنِشان یکدیگر را صدا میزند... *******************...