دلِ من همیشه در گروِ نگاهش بود، هر زمان کنارش بودم، عطر نفس هایش فراتر از خیالم پرواز میکرد، چشم های رنگِ شبش مانند مداد رنگی سیاه روزگارم را خط خطی میکرد، او تنها گناهی بود که با لذت تجربه اش کردم، تکرارِ روزهای بی قراری ام، زیباترین وَهم و خیال، رویایی ترین مکانِ قلب، رگ های بَدَنم، من برای رسیدن به آغوش توست که تن به این دنیا داده ام...
"کیم تهیونگ"
تهیونگ با سرخوشی به سمت اتاق بچه ها روانه شد و با آوای بلندی هر دو کودک رو صدا زد:
- کلوین، کلارا... پاپا و دَدی منتظر شما دوتان...
گفت و لبخندی زد، بعد از اجازه ای که کلوین با تَمَلق و چاپلوسی گرفته بود تا به همراهِ کلارا هر دو پدرشون رو سوپرایز کنن به طبقه ی بالا رفته بودند و بدونِ هیچ صدایی مشغولِ کاری بودند که تهیونگ و جونگکوک رو جدای غرق لذت شدن نگران میکرد.
جونگکوک روی کاناپه ی رو به ساحل که از درب های باز دریا به زیبایی مشخص بود نشسته و به تهیونگ خیره شده بود.
تهیونگ بعد از درست کردنِ نوشیدنی هایی برای چهار نفر سمتِ جونگکوک رفت و بوسه ای به پیشونی زیباش زد، نوشیدنی هارو روی میز گذاشت و میوه ای که برش داده و به زیبایی در کنار هم چیده بود رو برداشت و یه دونه رو توی دهان ققنوس زیباش گذاشت. جونگکوک بعد از قورت دادن میوه اش لبخند زیبایی زد و گفت:
+ ته احساس میکنم به اندازه ی تمام این ماه ها باهات حرف دارم.
تهیونگ لب هاش رو سریع بوسید و گفت:
- منم کوک، منم عزیزم. بزار ببینیم این دوتا وروجک میخوان چیکار کنن بعدش میریم بیرون شام میخوریم کنار ساحل دوست داری؟ از اونجا میگم بادیگاردا بچه ها رو برگردونن ویلا و خودم سر تا پا گوش میشم برای حرفات زیر ستاره ها و رو به دریا خوبه؟
و جونگکوک سر تکون داد. صدای پاهایی از طبقه ی بالا به گوششون رسید. تهیونگ زودتر از جونگکوک به سمت صدا برگشت و چشم هاش از اشک پر شد. جونگکوک وقتی بچه هاش رو با اون حالت دید قلبش تپش هارو جا انداخت و دستش رو روی دهانش گرفت تا سوپرایز شدنش رو نشون بده.
کلوین و کلارا با لباس های زیبا و صورت و موهای آراسته ای از پله ها پایین میومدند. هر دو با کمک همدیگه کیک زیبایی رو برای پدرهاشون تدارک دیده بودند و این از تصورات ددی و پاپاشون دور بود. اون دو به عشق خالص بین پدرهاشون ایمان داشتند و میدونستند که بعد از اومدنِ پاپا کوکیشون همه چیز بینشون درست میشه. پس زمانی که پدرهاشون باهم صحبت میکردند سفارش هاشونو انجام داده و بعد برای آماده شدن به طبقه ی بالا رفته بودند.
کلوین و کلارا هر دو آهسته و با احتیاط کیک رو از پله ها پایین آوردند و نزدیک پدرهاشون شدند.

VOCÊ ESTÁ LENDO
ققنوس ✨🎼🎤 The Phoenix - Se - 02
RomanceThe Phoenix: ققنوس (فصل دو: اتمام یافته) Couple: Taekook (VKook) - (NamJin) Genre: Romance, Daily, Smutic, Dramatic مقدمه: حقیقت در میان آغوش هایی است که از همدیگر متنفرند... اما تک تک سلول های تَنِشان یکدیگر را صدا میزند... *******************...