♠جاسوس♠
.・✫・゜・。.
پارت 62
دو روز بعد....
جان:کای...
ییشینگ:ها؟..
جان:آینور بهم زنگ زد....چرا زنگت میزنه جواب نمیدی؟..
ییشینگ:میزنگم بهش حالا سرم شلوغه نمیبینین؟؟...
جان:ولی یه زنگ بزن بهش..نگرانته..استرس واسش خوب نیستا تو چه جور پدری هستی؟...
ییشینگ نگاهی به جان میندازه:باشه....
جان:میگم کای....
ییشینگ:باز چیه...
جان دو دل بود که بپرسه یا نه و همش منو من میکرد:چیزه...میگم ..
ییشینگ:بنااال..
جان:هیچی ولش کن مهم نیست...
ییشینگ از روی صندلی توی اتاق شرکت بلند میشه...کج خندی میزنه:نه ازش خبر ندارم گوشیشم خاموشه...
جان ته گلوش بغضی میشینه اما اجازه نمیده زیاد نمایان بشه: اگر دیدیش بهش بگو نزاره پیداش کنن وگرنه میکشنش....
ییشینگ:باشه اگر دیدمش میگم... من برم امر دیگه نداری؟..
جان:نه برو...
ییشینگ از اتاق جان بیرون میاد...جان هردودستشو روی میز میزاره و به همدیگه فشار میده... فشار زیادی به خودش وارد میکنه تا بغضش نشکنه :شیائوجان اروم باش لطفا...هدفتو فراموش نکنننن... حواست باشه واسه چی اینجایی... اجازه نده یه دله دزد اینجوری بهمت بریزهههه...
چشماش از شدت ناراحتی و عصبانیت سرخ شده بودن و اماده گریه بودن اما اجازه گریه به چشماش نمیداد..با فشار زیادی که داشت رگ شقیقش کاملابرامده شده بود...
جان از روی صندلی بلند میشه چند ضربه اروم به صورتش میزنه خودشو جلوی اینه مرتب میکنه و از شرکت بیرون میزنه..
ییبو توی اتاقش نشسته بود و طبق معمول پرونده هارو بررسی میکرد که در اتاقش به صدا دراومد...
ییبو:بیا تو...
جکسون:ییبوکره شمالی الان خبر داد که نمیخواد باهامون همکاری کنه...
ییبو:یعنی چی نمیخواد؟؟؟...ما این همه نقشه چیدیمممم... چرا الان باید بگهه؟؟..
جکسون:هوووف خودمم نمیدونم...هرچی میخوام با یه کدومشون ارتباط بگیرم نمیشه انگار خطامونو تو بلک لیست گذاشتن...
ییبو: اهههه اینا دارن گند میزنن به همه چییی...ییبو و جکسون با عصبانیت اتاقو ترک کردن و سمت اتاق سرهنگ رفتن....
سرهنگ:بیا تو....
هردو به سرهنگ احترام میزارن..
ییبو:جناب سرهنگ کره شمالی..

YOU ARE READING
▪︎Spy▪︎
Fanfiction"جاسوس" با ورود تروریست ها به کشور چین ؛ سازمان امنیت چین برای شناسایی و دستگیری تروریستها تعدادی از نیروهاشو به عنوان جاسوس به این گروه میفرسته.. وانگ ییبو که سرانجام موفق به ملاقات میشه اما با اتفاقاتی که پیش میاد توسط شخصی به نام شیائو جان از...