Away From Me: دور از من

42 8 0
                                    

- تو بازم این موهای زیبای بلندتو رنگ کردی قشنگ ترینم؟

جونگکوک با لبخند زیبایی برگه هارد برداشت و روش نوشت:

+ اوهوم، میخواستم یکم تغییر کنم، چرا بچه ها خونه نیستن؟

تهیونگ همونطور که شیرموزش رو برای زیباترینش توی ماگ میریخت گفت:

- پیش یونگی ان، بیچارم کردن، کلوین تقریبا صد بار گفت میخواد مثل عمو یونگیش پرودوسر بشه، جیمین و جین و نامجون و هوبی هیونگم میرن پیششون، میخواستن باهم تنها باشیم.

گفت و لیوان رو جلوی دستش روی میز گذاشت. جونگکوک با چشم هاش تشکر کرد و دوباره نوشت:

+ ولی ما که فعلا تنها نیستیم. دیدی صداش اومد.

تهیونگ چرخید و لبخندی به روش پاشید. جونگکوک نزدیک رفت و برگه رو جلوی روش گرفت:

+ خوبی مامان؟ زود بیدار شدی؟

زنِ زیبا نگاهی بهشون کرد و گفت:

+ خوبم عزیزم.

فِلَش بک - یک ماه قبل

- م... مامان؟ تو...

گفت و زبونش بند اومد. با اینکه بچه بود وقتی پدر و مادری که حالا میدونست ناتنی هستند رو از دست داد، اما اون چشم های گیرا و زیبا و اون موهای نارنجی رنگ هرگز از ذهنش خارج نشده بودند. قدمی بیرون از خونه گذاشت و جلوی صندلی چرخ دار نشست. حتی از یاد نبرده بود که مادر زیباش چقدر دلنشین حرف میزد. تهیونگ شوکه شده همراه جونگکوک بیرون اومد.

جَک کمی اونطرف تر با ترس ایستاده و نگاهشون میکرد. چشم های جونگکوک در یک لحظه به جَک افتاد و با عصبانیت بلند شد و با صدایی گرفته سرفه ای کرد و گفت:

+ اینجا چه خبره؟ باز چه دروغی سرهم کردی واسم؟ تو چرا دست از سر ما بر نمیداری جَک؟

جَک کمی نزدیک شد و تهیونگ دستِ مشت شده ی جونگکوک رو گرفت. همین که میخواست قدمی برای خوابوندن مشتی به صورت جَک پیش بره مچ دستش در دست های نیمه چروک شده ی زن اسیر شد. کاترین دست جونگکوک رو گرفت و با چشم های لبریز از اشک و صدایی که از شدت بغض میلرزید گفت:

+ پسرم، جونگو لطفا. اون تنها کَسِ ماست.

جونگکوک با شنیدن صدای مادرش بعد از 20 سال اشک هاش از چشم هاش سرازیر شدن. تهیونگ برای اینکه جو بینشون تغییر کنه با لبخندی گفت:

- لطفا بیاید داخل، اهم.... یعنی میارمتون داخل.

گفت و به سمت صندلی چرخدار رفت. به سختی از درب رَدش کرد و وارد خونه شدند. جونگکوک با اخم به جَک خیره شد و نزدیک مادرش رفت. صداش از همیشه بیشتر گرفته بود اما باز هم با فریاد گفت:

+ مامان، تو چطور زنده موندی؟ دارم دیوونه میشم. یکی حرف بزنه.

کاترین لبخندی زد و با گرفتن هر دو دست جونگکوک که حالا جلوی ویلچرش روی زمین زانو زده بود با اشک های نا تمامش گفت:

ققنوس ✨🎼🎤 The Phoenix - Se - 02Où les histoires vivent. Découvrez maintenant