-به خاطر چه موضوع کوفتی اینقدر زنگ میزنی پارک چانیول؟!
بکهیون با عصبانیت، دقیقا بعد از به صدا در اومدن دوباره ویبره موبایلش رو به فرد پشت خط توپید و دستی به موهاش کشید.
-یاا بکهیون.. کجایی؟!
-چه فرقی میکنه؟ زنگ زدی اینو بپرسی؟!
-بیا خونه من.. همین الان.
چانیول یهو خیلی جدی گفت و قبل از اینکه اجازه صحبت بیشتری بهش بده قطع کرد. بکهیون پوف کلافه ای کشید و سوار ماشینش شد.
از دو روز پیش که چانیول پیشنهاد ازدواجش رو، که البته طی یه تصمیم آنی و کاملا احمقانه گرفته بود رد کرد، تا امروز هیچ برخورد یا حتی صحبتی با هم نداشتن و این زنگ زدن چان بهش، باعث شده بود دوباره اون حس خجالت زدگی تمام وجودش رو بگیره. واقعا چطور به خودش اجازه داده بود اون پیشنهاد مزخرف رو به چان بده؟! درسته که دلایلش برای خودش قانع کننده بودن اما چانیول حتی اجازه نداده بود بک بهش توضیح بده.. و این موضوع به شدت غرور بکهیون رو هدف قرار داده بود. باید جوری رفتار می کرد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! اینجوری خیلی بهتر بود.
بالاخره مقابل آپارتمان چانیول توقف کرد و از ماشین پیاده شد. وارد آسانسور که شد، دوباره صدای ویبره تلفن توجهش رو جلب کرد و باعث شد کلافه چرخشی به چشم هاش بده.
-آدم عجول!
قبل از اینکه گوشی رو از جیبش بیرون بکشه زیر لب زمزمه کرد و آماده شد تا به خاطر زنگ زدن های مداوم چانیول سرش غر بزنه.. اما بعد از دیدن اسم پدرش روی صفحه، ناخودآگاه پوزخندی روی لب هاش نشست. مثل اینکه جناب بیون بالاخره تصمیم گرفته بود از موضوع خبردارش کنه!
به محض وصل شدن تماس صدای آقای بیون توی گوشش پیچید.
-بکهیون.. باید با هم صحبت کنیم.
-سلام پدر!
با نیشخند و لحن پر طعنه ای گفت و از آسانسور که لحظاتی قبل متوقف شده بود خارج شد. سمت واحد چان قدم برداشت و زنگ در رو زد.
-شنیدی چی گفتم بکهیون؟ لازمه با هم صحبت کنیم.
آقای بیون بی توجه به طعنه واضح توی لحن پسرش با تاکید گفت و باعث شد این بار بکهیون جدی بشه.
-البته.. اما الان نمیتونم.
و حالا.. صدای پدرش با شنیدن این حرف کمی خش دار شده بود.
-بیون بکهیون!
عصبی از بین دندون هاش غرید اما بکهیون با لحن بیخیالی جواب داد.
-بله؟ من که گفتم مشکلی نیست. رسیدم خونه با هم حرف میزنیم.
همون لحظه در باز و قامت چانیول که با لبخند نگاهش رو به بکهیون دوخته بود توی چارچوب نمایان شد.

ŞİMDİ OKUDUĞUN
'👣 Danger Point 👣'
Hayran Kurgu○● 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦𝘴 : Chanbaek, Kaihun, Krisho ○● 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Mistery, Adventure, Romance, Smut ○● Writer : Swan ─────⟢𖧵⟣───── همه چیز خوبه! یه زندگی نسبتا آروم و روزمره کنار یه پدر مستبد که سعی در کنار اومدن باهاش داری، و دوستای قدیمی که بیشتر وقتت...