********
سکوت سنگینی برقرار شد؛حتی غلیظ تر از تنش فضای بینشون. جیا از گوشه چشم میدید که جونگ کوک بهش زل زده .میترسید مستقیما بهش نگاه کنه و پایین رو نگاه میکرد و با استرس محسوسی با انگشتاش بازی میکرد. جیا با خودش میگفت که همه چی درست میشه و به هر حال تونسته که جونگ کوک رو دوباره مجبور به نشستن در کافه کنه ولی اون مرد هم عمیقا به فکر رفته بود اون نمیدونست که باور کنه یا نه.
_میتونی بشنوی , نه؟"
اون دوباره شروع کرد تا اون سکوت مسخره رو بشکنه.جیا سرش رو تکون داد. با در نظر نگرفتن نگاه جیا گفت:
_پس...به نظر میاد مامانم واقعا انتخاباش ته کشیده یا نظرش نسبت به دختر عالی تغییر پیدا کرده"
"انتخاباش ته کشیده؟"
این کلمات برای جیا تکرار و تکرار شد. درد داشت.هر بار یک زخم تازه اضافه میشد به مجموعه دردهاش.
مردم معمولا به دردی که کلمه هاشون به اشخاص وارد میکنه فکر نمیکنند ولی برای جیا...این "انتخاباش ته کشیده" تا به اینجا بدترین بود.ترجیح میداد با چاقو به پوستش صدمه بزنه ولی این هارو نشنوه.
ارزش من کمتر از بقیس؟فقط به خاطر اینکه نمیتونم صحبت کنم؟"
نمیتونست گریه کنه خیلی بارها گریه کرده بود ولی این بار نه.با خودش فکر کرد که به جنبه خوب فکر کنه.مردم به هر حال حرفشون رو میزنند._اسمت چیه...؟"
جونگ کوک دوباره شروع به صحبت کرده بود.جیا میخواست که بلند شه و اونجا رو ترک کنه...ولی نمیتونست. میدونست که غیر ممکنه که جونگ کوک قبولش کنه ولی حداقل مامانش میگفت که تلاشش رو کرده حتی اگر این به معنی اخر خط رسیدن خودش و مادرش میشد. دوباره, دفترچه اش رو بیرون اورد و نوشت. جونگ کوک کاغذ رو برداشت و اسم "جیا" رو خوند
_ پس اسمت جیاعه!!
جیا سرش رو تکون داد...
_و مادرم کسیه که این قرار رو
راه انداخته نه؟
جونگ کوک با اون پورخندش گفت
این مرد جوون دیونه ترین فکر رو داشت اون زمان اون نمیدونست که این یه دوربرگردون تو زندگیشه ولی تموم اونچه اهمیت داشت این بود که میتونست
مادرش رو از این قرار ها منصرف کنه. جونگ کوک میخواست که حرف بزنه ولی پیشخدمت با پرسیدن در مورد سفارششون باعث وقفه انداختن شد. جونگ کوک چشماش رو چرخوند و گفت:_دو تا ماکیاتو ...
+بله اقا...
جونگ کوک شروع کرد و جیا با دقت به اون نگاه میکرد و اماده شنیدن تمام کلماتش که قرار بود بگه بود.
_این قرار های از پیش تعیین شده دیگه داره اذیتم میکنه تا الان نزدیک به صد تا رفتم و خب من همشون رو رد میکنم
جیا سر تکون داد و کمی نگاهش رو منحرف کرد ,چون حدس میزد چیزی رو که جونگ کوک میخواست بگه رو . ولی اون سکوت کرده بود که باعث شد جیا سرش رو بالا بیاره و دوباره نگاهش کنه, انگار روی اون تمرکز کرده بود و از سر تا پای جیا رو تحلیل میکرد ولی این مدل انتخاب مادرش مشکوک بود. اون یادش نمیومد که جیا رو در مهمونی رسمی دیده باشه و حتی اسم اون هم براش اشنا نبود و حتی چهره خاصی هم در اون نمیدید...بعلاوه اون نمیتونست صحبت کنه!
"پس چرا اون رو انتخاب کرده بود؟!" بهش فکر کرد.
جونگ کوک ایستاد و دست جیا رو گرفت و باعث جا خوردنش شد و قلبش حداقل یکم ایست کرد اونم فقط به خاطر این تماس کوچیک. ولی جیا بیشتر گیج بود زمانی که دید به دنبالش داره کشیده میشه که حتی نفهمید دست هم رو گرفتند.همچنان جونگ کوک اون رو گرفته بود و هزینه قهوه شون رو داد و دوتایی به بیرون از کافی شاپ رفتند. جونگ کوک دستش رو جدا کرد. زمانی که دید گونه های جیا مثل رز بهاری
صورتی رنگ شده برای اون این چیز جدیدی بود ولی اهمیتی نداد و به جاش قهوه رو به اون داد.وقتی جیا گرمی قهوه رو احساس کرد لبخندی که براش دلیلی نداشت روی چهره اش نمایان شد .

YOU ARE READING
Silent pleasure ( Translation Ver ) لذت خاموش
Romance❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ نام فیک : Silent Pleasure 🖤لذت خاموش🖤 ترجمه شده نویسنده :J_Marchel ( StupidButCute00 ) #دختر-پسری رومنس _ هپی اند _درام jungkook & jia ❤ 3 #boyxgirl🔥 2 #Jungkook🔥 #6بنگتن 🔥 روز های آپ هر هفته دوشنبه و جمعه ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ (از...