❤part 3:گلی که بهترین بو رو داره

439 66 4
                                    

__________

جونگ کوک اول ساکت به نظر میرسید . به جیا زل زده بود تا بتونه افکارش رو بخونه . میدونست که این غیر ممکنه ولی میخواست که حداقل قبل از اون تصمیم که زندگیش رو برای دو سال تغییر بده درباره جیا چیزی رو بفهمه.اون فکر میکرد که دو سال هدر رفتن برای یک جوون 23 ساله چیز خاصی نیست به نظرش جیا بهترین کسی بود که میتونست کمکش کنه.اون همه دخترایی که مادرش انتخاب میکرد رو رد میکرد چون نمیخواست کسی تو خونش باشه که مدام در حال صحبت باشه ولی در مورد جیا...

_+اون نمیتونه اذیتم کنه.

_میدونی که اگه این ازدواج رخ بده , ازدواج واقعی نیست...

اون شروع به صحبت کردن کرد و ازادانه در مورد اینکه رابطه ای بینشون قرار نیست باشه گفت. اون مستقیما نتونست بگه که منظورش رابطه جنسیه . نتونست بگه که این براش خیلی عجیب بود. با دیدن صورت مظلومانه جیا باعث شد که فکر کنه باید مثل یه بچه باهاش رفتار کنه.

_فکر میکنم مادرم در این باره باهات صحبت کرده

جیاگیج نگاهش کرد.

(یه توضیح کوچیک (+-)این یعنی چیزی دارن بهش فکر میکنن)

+_چرا هی میگه مادرش بهش توضیح داده؟"

جیا با خودش فکر کرد, درسته که این قرار تعیین شدست و ازدواج قراردادیه و فقط مدتش برای دوساله ولی اینا رو مادر خودش بهش گفته بود نه مادر اون. تمام اونچه میتونست انجام بده سر تکون دادن بود ولی...

+_اون واقعا داره احتمال ازدواج کردن با اون رو در نظر میگیره؟"

_من نمیفهمم چرا قبول کردی به این قرار بیای ولی این به این معنیه که تو موافق این ازدواجی و برای الان...ما نامزد هم محسوب میشیم."

جونگ کوک دید که جیا چشماش گرد شد و ابروهاش بالا پرید و با ناباوری نگاهش میکرد. درسته که جیا با دونستن این قرار اومده بود ولی هیچوقت فکر نمیکرد که اونو قبول کنه مخصوصا با دونستن اینکه افراد قبلی که اون رد کرده بود یا بازیگر بودن یا مدل, زنای تاجر ,مهمان داران و خیلی دختر های عالی دیگه ولی جیا اونجوری نبود بعلاوه...وضعیت ویژه ای هم داشت. جیا فکرشم نمیکرد که اون قبول کنه, و وقتی که فهمید اون جدیه و چه اتفاقی داره میوفته ،تپش قلب گرفت و حسی داشت که تا به حال تجربه نکرده بود.
اون فقط میخواست اتفاقی بیوفته و از اونجا فرار کنه ولی افکاری که نسبت به مادرش داشت فقط منجر شد که به جونگ کوک زل بزنه.

_پس موافقی؟

+_من تنها کسیم که میترسه؟"

جیا نفس عمیق کشید
+_جیا فقط دو ساله, بعدش خودت و مامانت یه جایی دور از اینجا زندگی میکنی,شاد..تا اخرش"

همه اینا افکارش بود و دوباره سرش رو تکون داد.
جونگ کوک بلند شد

_عالیه...

Silent pleasure ( Translation Ver ) لذت خاموشWhere stories live. Discover now