---- پورش----
شروع کردم به روندن موتور به همراهه کسی که پشت سرم نشسته بود و قیافش شبیه کسایی بود که انگار نصفه زندگیشون رفته رو هوا و الانم منتظرن قیامت برسه . عمو آتی بهم زنگ زده بود که برم دنبالش. بعد از اون دیگه حرفی نزد و جوابه سوالی ام که کردمو نداد، به جاش فقط ازم خواست ببرمش خونه .
" اول پیاده شو"
آروم گفتم، اومد دنبالم . کلیدو چرخوندم و موتورو خاموش کردم و به سمته حیاط پشتی هل دادم ،عمو با اخم بهم نگاه کرد. پریدم سمته دیوار و خودمو کشیدم بالا ." چیکار میکنی ؟"
عمو ازم پرسید . دستمو که سمتش دراز کردم باگیجی بهم نگاه میکرد." شیییششش ... بدون سر و صدا زود باش بیا بالا ."
دستشو دراز کرد و کمکش کردم بدنشو از دیوار بالا بکشه و خودمم تا جایی که میشد آروم پریدم رو زمین ." چرا مثه دزدا از دیواره خونه خودت میپری ؟"
باورش نمیشد . حرفشو نشنیده گرفتم و با اشاره بهش گفتم بیاد پایین . یکم اینور اونورو چک کردم تا مطمئن بشم کسی نیست ، بعد آروم درو باز کردم و رفتیم داخل ." آخیییی ... یه روز دیگه ام زنده ام ."
نفسه راحت کشیدم و با اشاره به عمو نشون دادم که چراغا رو روشن نکن ." برای چی آخه ؟"
با صورته شوکه و متعجبش ازم پرسید . با یه فندک رفتم سراغه شمع هایه دیشبی که تا نصفه آب شده بودن و شروع به روشن کردنشون کردم." اینقدر بلند بلند حرف نزن "
هشدار دادم بهش .
وقتی دید از توی کشو یه باد بزن در آوردم شوکه شد ." زیاد گرم نمیمونه اینجا . سریع خنکمون میشه . اصلا کولرو روشن نکن ."
" هاااا ؟ قبض ها رو ندادی ؟؟ "
عمو با تعجب ازم پرسید و باد بزنو برداشت .
رفتم سمته پنجره و گوشه ی پرده رو زدم کنار. دو نفر بیرون کمین کرده بودن . با لباسایه سر تا پا سیاه روی موتور های لوکسشون منتظر بودن .
لعنتیا تا کی میخوان منو تعقیب کنن ؟
چند روزی میشه که کین افرادشو میفرسته دنبالم تو خونه و کلاب، تا منو پیدا کنن . با این وضعیت نمیتونم دیگه کار کنم . جید بهم گفت هر شب یه سریا میان کلاب و سراغه یه نفر به اسمه جوم میگردن .
همه ی اینا باعث میشه لرز به تنم بیوفته . حرفایه جید هم بدتر فقط باعث میشن بیشتر برم و یه جا قایم بشم ." آقای کین چه مسئله ای باهات داره ؟ زود باش برو پیشش و ازش معذرت خواهی کن . این مرد مثه آدمایی که ما دورمون داریم نیست"
این ترسی که همش سعی میکردم مخفیش کنم روز به روز داره بیشتر میشه . از همه طرف هر کی رو میدیدم بهم میگفتن چند نفر اومدن و دارن دنباله جوم میگردن . کین دنباله منه و قرار نیست به این زودیا ازم بیرون بکشه ." پورش چه غلطی کردی که مافیا دنبالته ؟"
عمو اومد کناره پنجره و به همون جایی که من زل زده بودم زل زد و ازم پرسید .

ŞİMDİ OKUDUĞUN
kinn Porsche _ کین پورش
Aksiyon[ترجمه از روی ناول اصلی کین پورش] _لعنتی!!! چرا اون شب که بهت حمله شد من خودمو قاطی کردم؟؟؟ همه چی از همون شب لعنتی شروع شد فقط هم بخاطر اون عوضی "کین"