❤part 21: زندگی ادامه داره

296 41 11
                                    

_پس اون رئیس اصلی دوهان شد بعد از اینکه عموش و پسرش باهم سال 1999 کشته شدن؟

+من نمیدونم این چه ربطی به پرونده داره

دکتر لی گفت
+حتی پرونده ای وجود نداره...این تهدید الکی چیه کی ازم شکایت کرده؟

تهیونگ بهش نگاه کرد"

_من سوال میپرسم اینجا. میدونی بعد از بیست سال پرونده بسته میشه و پرونده قتل دوهان هنوز بسته
نشده...که یعنی...

دکتر خندید و چشماش رو چرخوند

+وکیل کیم...تو میخوای منو متهم به قتل کنی یا یه همچین چیزی؟

تهیونگ نگاهش رو بهش برگردوند

_حرفای خودته نه من!

+مدرکی علیه من داری؟به وکیلم زنگ بزنم؟

لحن دکتر، تهیونگ رو عصبی میکرد اون مرد خیلی آروم بود و اون لبخند روی صورتش فقط عصبی ترش میکرد. حالا که تهیونگ باهاش صحبت کرده بود تقریبا باور داشت که اون مقصره. باید چیزی علیه اون پیدا میکرد. حتی مدرک کوچیکی میتونست بهش کمک کنه
افسر پلیس وارد اتاق شد و تهیونگ رو صدا زد. افسر گوشی رو به تهیونگ داد

+-تماس دارین...به نظر مهم میاد

_هیونگ...

صدای جونگ کوک خوشحال به نظر میومد که باعث شد تهیونگ لبخند کوچیکی بزنه

_به هوش اومد

تهیونگ نفس عمیقی کشید و لبخندش بزرگتر شد

+این عالیه,حالش چطوره؟

_ضعیفه ولی بهتر میشه,حتی چند کلمه صحبت کرد...
از تو چه خبر؟

+خب,گرفتیمش ولی هیچی نداریم که نگهش داریم, فقط فرضیه داریم که نمیتونه کاری از پیش ببره

_میگیریمش هیونگ...

+هر کی پشت این قضیه بوده نمیتونه از دستم در بره
قسم میخورم.به هر حال,اینارو به من واگذار کن تو پیش جیا بمون,اون بهت احتیاج داره. مراقب باش و مواظبش باش
_____

تهیونگ اه کشید و دوباره وارد اتاق شد. رو به روی دکتر نشست.

+میبینم میخندیاگر قراره برای چند ساعت اینجا باشیم فکر نمیکنی باید خوشی هامون رو به اشتراک
بزاریم؟

تهیونگ
_چرا که نه؟
و خندید
_همین الان بهترین رفیقم زنگ زد و گفت که همسرش از کما بیرون اومده و اون حالش خوبه...این کافی نیست که خوشحال باشم؟!

دکتر چشمهاش رو چرخوند

_اوه فکر کنم همسرش رو بشناسی یکی از بیمارات بوده,همونی که گفتی وضعیت روحیش ثبات نداره و میتونه هر کاری رو بدون اینکه خبر داشته باشه انجام
بده...

+اوه! همسر جئون جونگ کوک

تظاهر کرد که شکه شده

+ برای جیا شی خوشحالم , چطوره؟

Silent pleasure ( Translation Ver ) لذت خاموشOnde histórias criam vida. Descubra agora