❤part 22: معنی عشق

291 39 3
                                    

عشق وقتی معنی پیدا میکنه که خوشحالیه اون نفر از خوشبختی خودت برات
مهم تر باشه.
-H.Jackson Brown Jr

پنج روز بعد

+-تموم شد
دکتر پانسمان زخمشو عوض کرد.

_ امم دکتر هان؟

+-بله؟

_کی میتونم برم خونه؟

+-خب...زخمت داره سریع خوب میشه ولی هنوز کاملا ترمیم نشده...پس بهتره که دو هفته دیگه اینجا بمونی

جیا اهی کشید و نگاهش رو پایین انداخت

+-میتونستم مرخصت کنم در صورتی که مطمئن بشم از پسش بر میای ولی...باید تایید کنم که کاملا حالت خوبه

دکتر خندید و اضافه کرد

+-جئون جونگ کوک بیرون منتظره.بهش میگم بیاد داخل
اینجوری نبود که از اونجا بدش بیاد ولی به هر حال بیمارستان بود و برای کسایی که به ملاقاتش اومدن ناراحت بود که براشون دردسر شده مخصوصا جونگ کوک. اون حتی بعضی وقتا کارش رو ول میکرد تا اونجا انجام بده. بعضی شبا که از خواب بیدار میشد میدید که یا داره همچنان کار میکنه یا هم با برگه های توی دستش خوابش برده.
کی میتونه حس بدی نداشته باشه؟!

+جیا شی میتونم بیام داخل؟

مرد خوشتیپ جلوی در با لبخند ایستاده بود

_حتما

جیا لبخند زد و به سختی سعی کرد که بشینه. مرد فهمید و به کمکش اومد و بالشت رو پشت کمرش گذاشت تا راحت باشه

_ممنون

+خواهش میکنم

خندید و روی صندلی کنار تخت نشست

+جونگ کوک داره با دکتر صحبت میکنه...خب حالت چطوره؟

_دارم بهتر میشم تهیونگ شی

_خوشحالم که اینو می شنوم, مثل معجزه میمونه که تونستی آسیب جدی نبینی.

تهیونگ اهی کشید.

+اون زن شخصیت متعادلی نداره

جیا سرش رو تکون داد و با به یاد آوری دردی که کشیده بود نگاهش رو به انگشتانش داد. نمی دونست چرا کسی میخواست بهش صدمه بزنه و جونگ کوکم چیزی بهش نگفته بود و خودشم می ترسید که چیزی بپرسه.

_چه اتفاقی براش افتاد؟

+قبل از این , اون محکوم به بیست سال زندان بوده ولی الان احتمالا باید عادت کنه به اونجا ولی همه اینا مهم نیست الان,نه؟

جیا خندید

_اها...میبینم که به یه مرد دیگه پشت سر من می خندی جیا شی, واقعا بیب؟

جونگ کوک وارد اتاق شد و مستقیم به سمت تهیونگ رفت و از روی صندلی هلش داد و بعد هم خم شد و گونه جیا رو بوسید. تهیونگ از روی زمین بهش چشم غره رفت و به وضوح داشت فحشش میداد"تو...."

Silent pleasure ( Translation Ver ) لذت خاموشOù les histoires vivent. Découvrez maintenant