نگام کن

847 54 15
                                    

#پارت20

باز به آن راهروی تنگ برگشت
برای این دختر حشری چیزی بیشتر از دستبند از کیفش لازم داشت
کیفی که به محض تلفن گلایل برای گفتن اینکه خانه خالی شده با وسواس حاضر کرده بود
شلاق مشکی رنگ و ویبراتور دستی اش را از آن خارج کرد
میدانست هردوی آنها چقد به این نیاز داشتند و حتی ذره ای
ذره‌ای هم برای هلن ناراحت نبود
اون دختر خنگ تر از چیزی بود که بخواهد بفهمد دور و ورش چه میگذرد
با بوت های مشکی‌اش وارد اتاق شد
گلایل را از هرزمانی بی طاقت تر و البته خیس تر میدید
میدانست
این حالتش تنها بخاطر اینکه در این شرایط بود اتفاق افتاده بود
گلایل بی قرار کمرش را روی تخت حرکت میداد و ناله میکرد
با فکر لباس زیر هلن در دهانش بیشتر به خود پیچو تاب داد
اِریس لبخند زد؛ چشمان گلایل بسته بود و این فرصت خوبی برایش بود
دستش بالا رفت و شلاق مشکی رنگ را محکم روی تنش پایین اورد
صدای شلاق از شدت بلندی مثل پژواک میماند، گلایل چشمانش را ناگهان باز کرد و جیغی کشید که در دهانش خفه شد
به نفس نفس افتاده بود!
اِریس با شهوت نگاهی به جای شلاق انداخت و دستش را دوباره بالا برد: قوانینو نمیدونی؟
ضربه ی بعدی نواخته شد....
گلایل تمام توانش را برای باز نگه داشتن چشمانش به کار گرفته بود ولی باز هم درمقابل شدت ضربه های اِریس چشمش ناخودآگاه بسته میشد
اِریس ویبراتور دستی‌اش را روشن کردو آن را کنار ران سفید و توپر گلایل گذاشت
گلایل برای رسیدن به لذت باید بیشتر تلاش میکرد!
کنارش روی تخت نشست و به چشمان پر از نیاز گلایل خیره شد: نمیدونی هرکاری هم که کنم حق نداری چشماتو ببندی؟ و تکون بخوری؟
انگشتانش نوک سینه‌هایش را میفشرد: انقدر احمقی؟!
خستم کردی انقدر باید هربار برات توضیح بدم
از کنارش بلند شد و دستی درون موهایش کشید: البته تربیت حیوون احمق و وحشی ای مثل تو این سختی هارم داره
ویبراتور را کمی به کص گلایل نزدیک تر کرد و شلاق مشکی رنگ باز هم در دستش اسیر شد: تکون نخور!
گلایل سعی کرد ثابت باشد و چشمانش را باز نگه دارد
البته که کار سختی بود
شلاق اینبار بالاتر کوبیده شد و خط قشنگی را میان سینه هایش به وجود اورد
خط سرخ و خونینی که شکافته شده بود اِریس را به وجد می آورد
گلایل فشار زیادی را تحمل میکرد و تمام تلاشش صرف تکان نخوردن میشد اما با این درد شلاق؟
بعید بود بتواند!
از طرفی لرزش ویبراتور وادارش میکرد بدنش را پایین تر دهد تا بلکه ذره ای
ذره‌ای آن لرزش را حس کند
اِریس خندید: میدونی از اونجایی که من خیلی دلسوزم دلم نمیاد انقد براش له له بزنی!
و ویبراتور را روی کصش تنظیم کرد
چشمک زد: ولی باید بهم قول بدی که ارضا نشی
روی بدن گلایل خیمه زد و هیجان زده گفت: اگه ارضا بشی مجبورت میکنم جلوی هلن سه بار ارضا شی
لیسی روی خط سرخ میان سینه هایش زد: میدونی که میکنم
ویبراتور روی اخرین درجه‌اش تنظیم شد و اِریس با سرخوشی از او فاصله گرفت
در اتاق شلوغ هلن چرخی زد و کت مشکی رنگش را که کنار کمد افتاده بود در دست گرفت: بنظرم باز بودن چشمات خیلی داره مانع هیجان بازی میشه
موافقی؟
البته که موافقت یا مخالفت گلایل ذره‌ای اهمیت نداشت؛ در این رابطه این تنها اِریس بود که تصمیمات را میگرفت و نظر حیوان خانگی‌اش مهم نبود!
گلایل به این فکر میکرد و با لرزش ویبراتور در بدنش چنان نیرویی حس میکرد که انگار میخواهد بار ها ارضا شود
بدنش سست شده بود
فشار آن دستگاه کوفتی وادارش میکرد به کاری که اِریس ممنوع کرده بود
با تاریک شدن چشمانش شرایط سخت تر هم شد!
هرچند تصور گلایل از شرایط سخت با کوبانده شدن ضربات شلاق عوض شد
ضربه روی نوک سینه ی چپش فرود آمد و نفسش را برای ثانیه‌ای قطع کرد
از شدتش تکان محکمی خورد و کناره های دستش کمی بریده شد
اِریس آنقدر از واکنش برده ی بی قرارش خوشش امد که همین بلا را سر سینه ی راستش اورد
و گلایل...
گلایل آن لحظه بود که شدیدترین ارگاسمش را تجربه کرد و جان از بدنش بیرون کشیده شده بود
خدای من!
چیکار کردم؟
دوجمله ای که بلافاصله در ذهن گلایل آمد
سکوت شد و بعد
اِریس پوزخند زد و شلاق به کناری پرتاب شد: اخی دلم از الان واست میسوزه
بیچاره!

ووت یادتون نره قشنگا
حداقل ۱۵ تا💜

FingersWhere stories live. Discover now