𝖯𝗍 𝟮 ╱ 𝖱𝖾𝖽 𝖱𝗎𝖻𝗒

612 92 21
                                    


𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃

بدنش لرزید و برای بار آخر به کمرش حرکت داد. خروج مایع شیری رنگی رو از عضو خودش و ورودی سونگمین احساس میکرد و این چشم‌هاش رو از حس رضایت ستاره بارون می‌کرد.
احساس آرامش داشت.

با لبخندی بدنش رو کنار مینِ عزیزش روی تخت انداخت. طبق عادت همیشه دستش رو به میز کنار تخت کشید تا سیگارهای گرون قیمتی که بعد از سکسشون دود میکرد رو پیدا کنه.
"به چی فکر میکنی؟"

مینهو وقتی که یک‌نخ از ترژر¹ عزیزش رو آتش میزد گفت. تخت سینه‌ی سونگمین با سرعت بالا-پایین می‌شد.
"به احمق بودنت!"

سونگمین با اخم‌های درهم جواب داد. یک روز از فروش گلدون چهارصد‌ ساله‌ای که مینهو به زور توی شلوار آقای جو کرده بود میگذشت، ولی سونگمین هنوز هم شبیه اژدهایی بود که از دهانش آتیش بیرون‌ میریزه‌.

"واقعاً؟ فکر میکردم توهم مثل من داری به سکس توی گالری بورژوا² فکر میکنی!"

پسر مو قهوه‌ای به سمت مینهو برگشت، با چشم‌هایی به خون نشسته فکش رو کمی‌ تکون داد و غرید:
" محض رضای خدا مینهو، دو دقیقه اون فاکی رو توی شلوارت نگه دار."
مینهو در جواب قهقهه‌ای سر داد.

"تو همین چند ثانیه قبل به فاکم دادی عوضی!"
پسر ادامه داد و کمی توی جاش چرخید، یه جایی از زیر شکمش درد میکرد و کاش خدا لی مینهوی احمقش رو لعنت میکرد، چون‌ مگه تختشون محل بازی بود، سونگمین پارچه‌ی قرمز و مینهو گاو وحشی؟

"دوسش نداشتی...؟"
مینهو کنار گوش سونگمین زمزمه کرد و بوسه‌ای به نرمی گوشش زد. دستش رو به روی بازوی برهنه ـش کشید و بازهم از سیگارش کام گرفت‌.
"داشتم... هرچیزی که بخشی از تو باشه، یا تو بخشی از اون باشی رو دوست دارم مینهو."

مینهو خندید، از اعتراف ساده‌ی سونگمین.
سیگارش رو توی جا سیگاری ـش خاموش کرد. قبل از روشن کردن نخِ دوم، دندون‌هاش رو برای ثانیه‌ای مهمون گردن سفید، و رنگ‌آمیزی شده با رنگ‌ کبود پسر مو قهوه‌ای کرد و تا زمانی که سونگمین هیس پر دردی نکشید، عقب نرفت.

آپارتمان مینهو و سونگمین غرق تاریکی، سکوت و عطر بدن‌هاشون بود. مرد مو مشکی به دوختن یک کیسه جدید برای پول‌های فردی مثل آقای جو فکر می‌کرد و سونگمین توی ۲۱ سالگی خودش غرق شده بود. درست پنج سال قبل...

روزی که برای اولین بار توی دانشکده‌ی هنر، لی مینهو رو دیده بود. مینهو از اول هم همینقدر بیخیال بود. چیزی رو به هیچ‌جایی از بدنش نمی‌گرفت، و تنها افکارش رو عملی می‌کرد. و شاید، این همون دلیلی بود که سونگمین بهش جذب شده بود.

وقتی صدای زنگِ درب بلند شد، سونگمین اولین نفری بود که تلاش کرد تا از جاش بلند شه، اما مینهو، برای استراحت کردن پسرش، زمزمه کرد:
"من باز میکنم..."

𝖢𝖠𝖲 {  𝟮 𝗆𝗂𝗇 } Donde viven las historias. Descúbrelo ahora