سلام به همگی😍
این بوک رو فقط میخوام به فن آرت های کاپل های بی تی اس اختصاص بدم.
🚫از تموم کاپل ها میزارم🚫
میخوام کاری کنم کف و خون قاطی کنین😂🔥اصن اوففففف
و اینکه هر موقع ی فن آرت جدید یافتم میام براتون میزارم❤
خلاصه که ببینین و فیضضضض ببرین😉🤍
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
آروم از اتاقش بیرون اومد و به سمت آشپزخونه قدم تند کرد. حتما باباهاش الان خوابیده بودن پس نباید زیاد سر و صدا میکرد وگرنه بیدار میشدن و بخاطر کاری که میخواست انجام بده دعواش میکردن! وارد آشپزخونه شد و خودش رو به کمد مورد علاقهاش رسوند. یه بسته موچی برداشت و زیر ژاکتش پنهان کرد. به اتاقش نرسیده بود که صدای پچپچی به گوشش رسید. مثل اینکه باباهاش هنوز نخوابیده بودن!
_نباید توی شهربازی جلوی همه منو میبوسیدی!
_جیمینا من همسرتم! هرجا بتونم میبوسمت. یادته اوایل آشناییمون اینو همیشه بهم میگفتی؟
_من و تو آه... آروم! ویمین(بخاطر اسم صافت گشتم:]) بیدار میشه.
دستش رو روی دهنش گذاشت و سریع وارد اتاقش شد. روی تختش نشست و همونطور که موچیها رو میخورد به حرف پدرهاش فکر میکرد.
"پس باباهی اول بابا ته لو اغوا کلده! بابا ته هم مث این رئیس شلکتا با کت شلوار بوسش میکلده! ینی نامجینم وختی بزرگ شدیم اینکارو میکنه؟ نکنه من اونو اغوا تونم. بابایی چرا گفت آخ؟ بابا ته داشت چیکال میکلد؟"
"خب فرزندانم نتیجه اخلاقی : تا مطمئن نشدین بچهاتون خوابه تو کار اهم اوهم نرین"