Chapter16

84 26 0
                                    

-جدیدا چته که همش بهش چسبیدی بک؟ تو خودت میخوای از سرما یخ بزنی اون وقت لباستو میدی به اون دختر؟!

چانیول به محض قرار گرفتن بکهیون در مقابلش گفت و با اخمی که طی پیاده روی طولانیشون حتی ذره ای کمرنگ نشده بود منتظر جواب موند. پسر کوچک تر عصبی نفسش رو بیرون داد و سعی کرد لحنش به اندازه کافی قاطع به نظر برسه.

-آره میدم بهش! فکر نمیکنم اینکه یخ میزنم به تو آسیبی برسونه یا بهت مربوط باشه یول. در ضمن، راجبش اینطوری حرف نزن.. اون دختر خوبیه. به لطف اون حالا دارم به چیزایی فکر میکنم که قبلا اصلا حسشون نمی کردم، یا با فکر کردن بهشون گیج می شدم!

-منظورت چیه؟!

چانیول اخمالود و پر سوال پرسید و باعث شد بکهیون آه عمیقی بکشه. حالا با این حرف، چان حتی نگران تر شده بود. منظور بکهیون رو متوجه نمی شد و این عصبیش می کرد.

-نپرس یول.. چون خودمم هنوز نمیدونم!

بک درمونده جواب داد و اخم چانیول رو عمیق تر کرد.
-برام مهم نیست به چه کوفتی فکر میکنی.. فقط از اون دختر فاصله بگیر.

با لحن کاملا دستوری گفت و باعث شد بکهیون به سرعت سرش رو بالا بیاره و نگاهش رو با حرص به نگاه پسر لجباز مقابلش بدوزه.

-من نیومدم که تو بهم دستور بدی چیکار کنم. اتفاقا برعکس.. اومدم بگم من هر طور بخوام با هر کی بخوام ارتباط برقرار میکنم و تو هم حق نداری دخالت کنی.

پوزخند عمیقی که بیشتر برای مخفی کردن اعصاب داغونش بود روی لب های چانیول شکل گرفت. اما بی اراده با نگاه خشمگینی از بین دندوناش غرید.

-جالبه.. حرفای جدید میشنوم! معلومه از اون دختر خوشت اومده بیون بکهیون.

-اون دختر اسم داره پارک چانیول.. خوشم نمیاد همش اینطوری صداش میکنی.

بکهیون با قاطعیت گفت و بدون اینکه قصدش رو داشته باشه حرص چانیول رو حتی بیشتر کرد. حس می کرد پلکش از عصبانیت داره میپره!

-میدونی چیه بک؟ میتونم تصور کنم به محض خلاص شدن از اینجا دستش رو میگیری و با کمال میل خواسته پدرت رو عملی میکنی.

چانیول بی توجه به حالتش گفت اما بکهیون حالا دیگه بی اراده از شدت خشم نفس نفس می زد. آدم لعنتی رو به روش انگار نمی فهمید. هر چقدر هم بهش می گفت چیزی بین اون و سوهیون وجود نداره بازم خودخواهانه فقط حرف خودش رو می زد و هر بار طوری عصبیش می کرد که دلش می خواست تک تک موهای روی سرش رو بکنه.

-خیلی نفهم و بی شعوری چانیول. خیلی..

با حرص تمام غرید و بدون اینکه فرصت واکنشی به چان بده پاش رو روی زمین کوبید و ازش فاصله گرفت. کاش به حرف سوهیون گوش نداده بود.. کاش همچنان از چانیول دور مونده بود.. این روزها وضعیتشون طوری شده بود که بکهیون واقعا دور بودن و صلح بینشون رو به خرد شدن اعصابش بعد از هر بار جر و بحث با چانیول ترجیح می داد!
---

'👣 Danger Point 👣'Donde viven las historias. Descúbrelo ahora