Chapter19

79 24 0
                                    

-شمام میشنوین؟!

با این فریاد بلند نگاه سوهیون و سه دختر کنارش به سرعت چرخید و روی منبع صدا که کسی جز سهون نبود متمرکز شد.

چی رو شنیده بود؟!

گیج از خودش پرسید اما سهون قبل از اینکه کسی چیزی به زبون بیاره دوباره داد زد.

-صدای آبه. شمام میشنوینش؟!

بعد از این جمله، سوهیون نفس عمیق و کلافه ای کشید و سری تکون داد.

-آب کجا بود پسر؟! توهم زدی.

مینهو بی حوصله و خسته، در حالی که هنوز هم بدون توقف آروم قدم بر می داشت جواب سهون رو داد و باعث شد پسر کوچک تر اخمالود نگاهش کنه.

-نه.. درست میگه. گوش کنین!

لحن هیجان زده چن بالاخره مینهو رو متوقف کرد و حتی باعث شد همگی با شک گوش هاشون رو تیز کنن.

کریس بعد از چند ثانیه اخمی روی پیشونیش نشوند و گفت.
-من که متوجه چیزی نشدم.

اما وقتی سهون به سرعت از کنارش گذشت و به سمت چپشون شروع به دویدن کرد کسی مهلت حرف دیگه ای پیدا نکرد. کریس چنگی به موهاش انداخت و در حالی که به برادر کوچک ترش خیره بود داد زد.

-کجا میری سهون؟ اینجا خطرناکه. چند بار باید بگم؟!

اما سهون طوری با سرعت از زاویه دیدش خارج شد که انگار اصلا صداش رو نشنیده.

-لعنتی..

کریس با حرص لگدی تو هوا انداخت و غرید اما قرار گرفتن دستی روی شونه اش باعث شد بچرخه و به چن که جدی بهش زل زده بود خیره بشه.

-الان وقت عصبانیت نیست. بهتره دنبالش بریم.

-منم صدای جریان آبو شنیدم.

سوهو آروم رو به هر دوشون گفت و حرفش کریس رو مجبور کرد که کمی به صداهای اطرافش دقیق تر بشه. اما صدای قدم های بلندی که بی شباهت به دویدن نبود، دوباره توجهش رو جلب کردن.

حالا.. کای هم دقیقا در همون مسیری که سهون به سمتش رفته بود می دوید.

-بریم دنبالشون. حتما سهون درست متوجه شده.

بکهیون که تمام طول مسیر رو کنار مینسوک قدم برداشته بود کمی به چن و کریس نزدیک تر شد و گفت.. و باعث شد هر دو مرد مقابلش سری به نشونه تایید تکون بدن.

همه با قدم هایی که حالا سرعتشون بیشتر از قبل شده بود به سمت چپ، جایی بین انبوه درخت های اطراف پیش می رفتن.. و هر چقدر که به اون بخش از جنگل نزدیک تر می شدن امیدشون بیشتر و لبخند روی لب هاشون عمیق تر می شد. اون صدا.. حالا واضح و واضح تر شده بود.. و ممکن بود سهون واقعا درست گفته باشه.

-میشنوین؟!

لیسا با شوق داد زد و بعد جلوتر از بقیه شروع به دویدن کرد. اما صدای قدم های سریع و نفس نفس زدن های شدیدی باعث شد کم کم قدم هاش آهسته و بعد متوقف بشن. سهون در حالی که به شدت نفس نفس می زد مقابلش قرار گرفت و با لبخندی که اصلا نمی تونست جلوش رو بگیره رو به اون و جمعیت پشت سرش داد زد.

'👣 Danger Point 👣'Donde viven las historias. Descúbrelo ahora