ترسیده بود نمیتونست جایی رو ببینه رویه دستش خیسی رو حس میکرد اما نمیدونست برای چیه
دود که یکم کمتر شد تونست دستاش و ببینه خونی بود خون خرگوش کوچولوش جیغ کشید و به خودش تکونی داد اما جایی که توش نشسته بود کوچیک بود
با داد و فریاد یه عده که آتیش رو...
سلام دوستان یه تغییراتی داخل روند رمان پیش اومده البته این تغییرات مربوط به فصل اول نیست اگر تصمیم بر نوشتن فصل دوم باشه این یه تغییر مهمه البته شاید برای منی که نویسنده ی رمانم مهم باشه و شما باید همین الان که زیاد وارد داستان نشدیم ازش خبر داشته باشین اونم تغییر شخصیت ایلیاس که خب ممکنه بازم باشن اما هنوز تصمیمی گرفته نشده
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
فعلا ایلیا رو داشته باشین تا بعد البته امیدوارم بعدی نداشته باشه چون برای همین هم خیلی عصابم خورد بود که چرا از اول به فکر یه چیز بهتر نبودم که وسط داستان بخوام عوضش کنم _______________________________________ بابت دیروز هم که نتونستم پارت بزارم متاسفم _______________________________________ فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری اما حسین(ع) تسلیت باد🏴