بعد از چند دقیقه تردید بالاخره چرخید و بدون اینکه به دخترها حرفی بزنه سمت شیوون و کریس که ردیفی جلوتر از چن، مینسوک و کای قدم بر می داشتن رفت و کنارشون شروع به حرکت کرد. کریس و شیوون با حس قرار گرفتن کسی در کنارشون نگاهی به دختر جوون انداختن و چند ثانیه بعد، شیوون اولین نفر به حرف اومد.
-مشکلی هست؟
سانا بلافاصله سری به طرفین تکون داد و سعی کرد با لبخندش خیالشون رو راحت کنه.
-فقط چند تا سوال داشتم.ابروهای کریس با این حرف بالا پریدن.
-سوال؟!سانا به سرعت سری تکون داد.
-اوهوم! میخواستم بدونم وضعیت مینسوک چطوره.با این حرفش، نگاه شیوون لحظه ای به عقب و سمت خلبان جوون چرخید و بعد جواب داد.
-نسبت به قبل.. بدتره! پاش عفونت کرده و دیگه نمیتونه بدون کمک راه بیاد. برای همینم چن و کای دارن همراهیش میکنن.سانا متفکر سری تکون داد و زمزمه کرد.
-پس سوهیون درست حدس زده بود.-چیزی گفتی؟!
شیوون وقتی موفق به شنیدن صداش نشد پرسید و نگاه سانا رو از زمین کند.-حالا چی میشه؟
-چی، چی میشه؟!
سانا موهاش رو پشت گوشش فرستاد و نگاهش رو بین دو مرد منتظر رو به روش چرخوند.
-مینسوک... پاش چی میشه؟می خواست مطمئن بشه که گفته لیسا درسته و کار به قطع کردن پا نمیرسه. هر چند خودش هم از اول مطمئن نبود که برای همچین چیزی پا رو قطع میکنن یا نه!
این بار کریس قبل از اینکه شیوون چیزی بگه جوابش رو داد.
-اگه وضعیت همینطور پیش بره امکان بدتر شدنش هست. پاش کاملا متورم شده و با اینکه خودش چیزی بروز نمیده اما احتمالا دردش هم خیلی زیاده.صورت سانا با شنیدن جملات کریس هر لحظه بیشتر در هم میشد. پس همونطور که حدس زده بود دردش خیلی زیاد بود.
-خب؟ نمیشه کاری کرد؟
مردد پرسید و با امید به نیم رخ کریس زل زد. دکتر جوون نفس عمیقی کشید و در حالی که اخم ظریفی بین ابروهاش نشسته بود گفت.
-میشه.. اما نه الان! جراحتش نیاز به داروهای خاصی داره که ما الان در دسترس نداریم. اما اگه بود، درمانش چندان سخت نبود. فقط باید یه دوره ای رو دارو مصرف می کرد و بعد مشکل بر طرف میشد.
سانا نگران لب گزید. حرف های کریس بیشتر ناامیدش کرده بودن.
-اما.. نمیمیره مگه نه؟!با نگرانی خالص پرسید و باعث شد شیوون لبخند بزنه.
-نترس.. امکان مرگ الان خیلی کمه. یعنی تقریبا نزدیک به صفر. اما بودن کسایی که سال ها قبل به خاطر همچین چیزی مردن.دختر جوون چندین بار گیج پلک زد. شیوون داشت می گفت میشه به خاطر این موضوع مرد!
کریس با دیدن نگاه گنگش آروم خندید.
-چرا خشکت زد؟! اون گفت سال ها قبل.. الان دیگه علم خیلی پیشرفت کرده.

VOUS LISEZ
'👣 Danger Point 👣'
Fanfiction○● 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦𝘴 : Chanbaek, Kaihun, Krisho ○● 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Mistery, Adventure, Romance, Smut ○● Writer : Swan ─────⟢𖧵⟣───── همه چیز خوبه! یه زندگی نسبتا آروم و روزمره کنار یه پدر مستبد که سعی در کنار اومدن باهاش داری، و دوستای قدیمی که بیشتر وقتت...