♠جاسوس♠
.・✫・゜・。.
پارت 71
جان آدرسو میگه و تلفنو قطع میکنه...
ییشینگ:الووو جاااان..اهههه...
با دستای لرزون سمت کال های بلک لیست رفت...چشمش به شماره آینور میخوره که بالای ۳۰ بار بهش زنگ زده بود...سریع کتشو مبپوشه سوار ماشین میشه و سمت بیمارستان حرکت میکنه...حین رانندگی شماره آینور رو میگیره..زن همسایه نگاهی به اسم روی صفحه گوشی میندازه:دلیل نفس کشیدنم..حتما عشقشه..بزار جواب بدم..الو..
ییشینگ:الو آینوور..
-:سلام من آینور نیستم...من کسیم که ایشونو اوردم بیمارستان..
ییشینگ:حال زنم چطوره؟؟..
-:بهتره بیاین و خودتون ببینین....
ییشینگ گوشی رو قطع کرد و باسرعت بیشتری حرکت کرد اشکاش یکی پس از دیگری صورتشو خیس میکردن:اگه بلایی سرش بیاد هیچوقت خودمو نمیبخشمممممم.....
به بیمارستان که رسید سراسیمه خودشو به یکی از پرستارا رسوند:میشه بگین حال زنم چطوره؟؟؟
پرستار:آروم باشین آقا زنتون تو کدوم بخشه؟...
ییشینگ:نمیدونم فقط میدونم اوردنش اینجا زنم حاملس...
پرستار:اها فهمیدم...خانومتون الان توی اتاق عمله حالشم اصلا خوب نیست...ییشینگ با شنیدن این جمله زانوهاش شروع به لرزیدن کردن با صدای گرفته:ککجاا بباید ببررمم؟؟...پرستار:اجازه بدین بگم راهنماییتون کنن..حالتون خوب نیست ممکنه..
ییشینگ وسط حرف پرستار پرید و با صدای بلند:بهت گفتممم اتاق عمل کجاااااس؟؟..
پرستار که ترسید زود ادرسو داد:طبقه هفتم....
ییشینگ با پاهای لرزون سمت اسانسور رفت...کمی بعد به طبقه هفتم رسید...
درحال نگاه کردن به اطراف بود که زن همسایه متوجه شد...
نزدیک رفت:سلام شما همسر آینور...ییشینگ نزاشت حرفشو کامل کنه:اره خودمم..حالش چطوره؟؟؟
زن همسایه:توی اتاق عمله...شما نباید ایشونو تنها میزاشتین...امیدوارم که طوریشون نشه....
گوشی آینور رو به ییشینگ داد :این گوشی همراهش..همسرم بیرون منتظرمه..امیدتون به خدا باشه...با اجازه...
همه این وقت که داشت صحبت میکرد ییشینگ اصلا متوجه نبود و به روبه رو خیره شده بود و اشک میریخت..
زن همسایه که حالشو دید بدون حرف دیگه ای بیمارستانو ترک کرد..طولی نکشید که جان هم رسید...
با دیدن ییشینگ نگرانیش بیشتر شد و با قدمهای لرزون سمتش رفت:حالش چطوره؟...
ییشینگ همچنان به روبه رو خیره بود :نمیدونم...

YOU ARE READING
▪︎Spy▪︎
Fanfiction"جاسوس" با ورود تروریست ها به کشور چین ؛ سازمان امنیت چین برای شناسایی و دستگیری تروریستها تعدادی از نیروهاشو به عنوان جاسوس به این گروه میفرسته.. وانگ ییبو که سرانجام موفق به ملاقات میشه اما با اتفاقاتی که پیش میاد توسط شخصی به نام شیائو جان از...