TW:// Dirty Sex
𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃چند ساعت باقی مونده اون روز برای لی مینهوی بیچاره، به لطفِ کیم سونگمین؛ نژاد خاصی از هاسکی مثل یک جهنم بود. دراصل سونگمین هیچکاری نکرد. فقطتمام طول روز بی هیچحرفی و با اخمهای توهم کنار مینهو موند. و این انگار یک عذاب الهی برای بچه گربهی وحشی شهر بود. شاید مینهو میتونست لاس نزدن با مشتریهای جوون و جذابش رو تحمل کنه، ولی تحمل سونگمینی که کنارش باشه و باهاش حرف نزنه رو نداشت. تحمل کردنِ فلیکس و کلماتِ پر از عشقش، از تحمل کردنِ سونگمینی که فقط با چشمهایی خنثی نگاهش میکرد راحتتر بود.
پاپیِ عزیزش اون روز هیچ واکنشی به مینهو، رفتارهاش و حتی حرفهاش نشون نداد. مو مشکی برای به حرف آوردن سونگمین دست به هرکاری زد، اما به هیچ نتیجهای نرسید. حتی وقتی که برای ناهار برای پسرش لازانیای مورد علاقه ـش رو تهیه کرد، سونگمین بازهم هیچ حرفی نزد. و این باعث شد لی مینهو مثلِ تام توی تام و جری، محتاج گریه کردن زیر بارون بشه.
خب اگر میخواست با خودش صادق باشه، چیزی شبیه به جمله "غلط کردم مین" مدام توی سرش میچرخید ولی به روی لبهاش نمیومد.
البته با همهی رفتارها و بیمحلیهای سونگمین، مینهو بازهم در نهایت وقاحت و جلوی چشمهای سونگمین با خریدار سکههای لی فلیکس چند کلمهای لاس زد و بازوهای برهنه دختر رو لمس کرد. و این...؟ خب این از سونگمینی که توی اون لحظه تظاهر میکرد درگیر گوشی ـشه فقط یک آتشفشان ساخت که حوالی ۱۰ اون شب فوران کرد.
حالا اینجا و حوالی ده دقیقه به ده شب، مینهو و سونگمین درست در پارکینگِ مجتمع مسکونی ـشون بودند، در حالی که کیسههای کمی از خرید که شامل شیر و میوه و شیرینی و برگرهای مکدونالد بودند، توی دستهای مینهو دیده میشد، و مو مشکی تلاشش رو میکرد تا سقفِ آکورا ـه البالویی رنگِ عزیزش رو ببنده.
روز جهنمیای که سونگمین نصفش رو با مینهوی احمقی که کله ـش بوی قرمه سبزی میداد، و نصف دیگه ـش رو با هوانگ هیونجینی که قادر بود سونگمین رو از روی لباس هم به فاک بده به پایان رسیده بود و حالا پسر فقط با قدمهایی محکم، وقتی که کراواتش رو اروم اروم شل میکرد پشت مینهو قدم برمیداشت.
چند لحظه بعد، وقتی مینهو خریدهای عزیزشون رو روی کانتر آشپزخونه رها کرد، به سمتِ اتاق قدم برداشت و متوجه نشد سونگمین دقیقاً پشتش راه میره. مو موشکیِ کلافه کتش رو روی کاناپه انداخته بود و وارد اتاق شد. به محض ورود به اتاق درب رو پشت سرش بست، و مینهو با شنیدن صدای درب، توی جاش پرید. به سمت سونگمین برگشت و با چشمهایی درشت شده به پسرش خیره شد.

ESTÁS LEYENDO
𝖢𝖠𝖲 { 𝟮 𝗆𝗂𝗇 }
Historia Corta"کاش مغزتم قد دیکت بزرگ بود مینهو!" "بیبی تو حتی دیکمم نمیتونی تحمل کنی، مغز بزرگترم رو میخوای چیکار؟" 𝗖𝗶𝗴𝗮𝗿𝗲𝘁𝘁𝗲𝘀 𝗔𝗳𝘁𝗲𝗿 𝗦𝗲𝘅 ִֶָ 𓂃 𝗆𝖺𝗂𝗇 𝖼𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 : 2𝗆𝗂𝗇 𝗌𝗂𝖽𝖾 𝖼𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 : 𝗌𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾 : 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾...