part 6

111 32 14
                                    


درجا برای پدرش لوکیشن فرستاد و فقط تایپ کرد:

[یه نفر اینجا به کمک ما نیاز داره... بابا اون کلیدو بیار... لطفا بیارش... برای من نه... کلید اون خونه رو برای اون بیار... اون خونه رو نمیخواستم، گفتم نمیام هتل کار یاد بگیرم، اما الان قول میدم از فردا هر چی تو میگیو انجام بدم... فقط بیارش... وقتی اومدی وانمود کن این پسری که همراه منه رفیق بچگیم کیم یونگه... یتیمه... زود بیا پدر... و اینکه لطفاً بهم اعتماد کن، مثل همیشه]

و گوشیشو قفل کرد و سرشو بالا گرفت که متوجه شد پلیس بالاسر چان سعی داره باهاش صحبت کنه. نگاهش سمت چان رفت که دیگه تحملش طاق شده بود. نه از اون پلیس‌، از درد.‌..

بی اختیار برای دفاع ازش حرف زد:

+ هیییی... ولش کن... اون زخمی شده، درد داره... وقت بازجویی و کوفت و زهرمار نیست!!!

و پلیسو کشید و با هم از اتاق بیرون رفتن... پلیس محکم دستشو بیرون کشیدو با اخم به سهونی که جری شده بود و نفساشو محکم بیرون میداد نگاه کرد:

* من دارم وظیفمو انجام میدم! نکنه تو جغله بچه سعی داری جلوی کار پلیسو بگیری؟؟؟ صداتو بلند میکنی دست منو میگیری از اتاق میاری بیرون؟؟؟ مانع کار پلیس میشی اونم اینجوری؟

+ نه!

محکم و قاطع گفت و هنوز نگاهشون به هم بود:

+ بذار خوب شه، درد داره... دکترش گفت باید استراحت کنه.
من نمیتونم بذارم اذیت شه و حالام باید برم دنبال دکتر چون داره از درد مچاله میشه درحالیکه وایسادم اینجا دارم با تو چونه میزنم. لطفا تا برمیگردم اذیتش نکن... نه، اصن نرو پیشش... خواهش میکنم...

نگاه اخر ملتمسانه ای به پلیس انداخت و بعد از نیم نگاهی به در اتاق، بی هیچ حرفی دویید و صدای دوییدن پلیسو پشت سرش شنید. انگار حرفاش تاثیر گذاشته بود‌ که دنبالش میومد. چشمش به اولین پرستار خورد مچ دستشو گرفتو اونو با حرفاش کشید سمت اتاق...

+ دوستم حالش بده. از وقتی به هوش اومده درد داره.

پرستار همونطور که گیج میزد، نگاهشو بین سهون و پلیس جا‌به‌جا میکرد تا بفهمه علت این کار یهویی چیه. و وقتی به سمت اتاق رفتن، پرستار درو که باز کرد با دیدن چان سمتش دویید و داد زد:

* چند وقته به هوش اومده؟؟؟؟

قبل از شنیدن جواب دوباره خودش شروع کرد:

* آقا شما دکترو خبر کن. حالش اصلا خوب نیس

رو به سهون کرد و گفت:

* اینو فشار بده تا من پانسمان اماده کنم

سهون که با شنیدن اون حرفا و دستپاچگی و نگرانی پرستار خودشو گم کرده بود، جلو اومد و دستای لرزونشو دو دستی مثل حالت دستای پرستار روی زخم چان فشار داد.

Magician | شعبده بازTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang