part 11

115 23 26
                                    

/ چانیول پارک

سر چان برگشت سمت معلم

- بله

/ سال اولته اومدی این مدرسه؟

- بله

/ چرا اومدی علوم انسانی؟

+ هیچ دلیل خاصی نداشتم... فقط مادرم از بچگی دوست داشت ادبیات بخونم

صدای سهون که پخی زد زیر خنده، توجه همه رو جلب کرد. نمیتونست این حرف چانو با حرفایی که توی دعوا به تئودور گفته بود، کنار هم بذاره...

پشت بند اون تئودور با صدای بلند پرسید:

× توووو؟ ادبیات؟ تو اومدی یه تنه ادبیاتو زیر سوال ببری...

چان نگاه نسبتا عصبیشو از سهون که سعی میکرد خودشو جمع کنه گرفت و با چشم غره به تئودور نگاه کرد:

/ تئودور بلد نیستی دهنتو به موقع باز کنی؟

× ببخشید اقا ولی...

- ساکت

/ نمره هات خوبه چانیول... میخوای در آینده چه شغلی داشته باشی؟

چان که نفس عمیق میکشید برگشت رو به معلم و گفت:

- همیشه میخواستم ترانه نویس باشم و پیانو بزنم... این چیزی بود که مادرم میخواست

× بچه ننه...

درست به فاصله یه پلک زدن، چان بالا سر تئودور از یقه بلندش کرده بود و داشت با چشمای قرمز و رگای باد کرده نگاش میکرد:

- حقققق نداری هیییییچ حرفی راجب مادر من بزنییییی

داد زد... داد که نه عربده... از شدت عصبانیت نفس‌نفس میزد....

/ چانیول اروم باش چیکار می‌کنی؟ چیکار به مادرت داشت؟؟؟

انگار صدای معلمو نمیشنید... فقط و فقط کلمه بچه ننه جلوی چشماش بود...

چشمای تئودور از ترس چهارتا شده بود و هیچ حرفی نمیتونست بزنه...

سهون از پشت چانیولو گرفت و کشید عقب... سعی میکرد دستاشو مهار کنه اما انگار این رفاقتی که تازه شکل گرفته بود، هنوز دقیق بهش یاد نداده بود چجوری باید ارومش کنه. معلم اومد پیششون و رو به چانیول که بین دستای سهون گیر بود گفت:

/ چیکار میکنی چانیول؟

چانیول با شدت نفساشو بیرون میداد و هنوز نگاهش به تئودور بود و داشت با خشم نگاهش میکرد و دستاش از پشت توسط سهون قفل شده بود و دست دیگه سهون دور سینش بود تا تکون نخوره...

سهون هیچ حرفی نمیزد، میترسید فقط چانیول رو عصبانی تر کنه و چون نمیدونست چجوری ارومش کنه، نمیخواست کار به اونجا برسه...

نگاه چانیول با همون خشم برگشت روی معلم:

- حق نداره راجب مادرم حرف بزنه!

Magician | شعبده بازWhere stories live. Discover now