part 13

111 25 72
                                    


بالاخره کلاسش تموم شد و با خوشحالی زد بیرون... استادش واقعاً خوش اخلاق و پر از انگیزه بود و چان بعد از شنیدن صدای دلنواز پیانو روحش آروم شده بود... انگار پیانو نیمه گمشده‌اش بود که حالا آقای اوه اونو بهش داده بود و این چانو هزاران برابر بیشتر سپاسگزار میکرد... بعد از سالها با آرامش و لبخند آشنا شده بود و خوشحال بود... گوشیشو درآورد و به سهون پیام داد:

- "کلاست تموم شده؟!"

+" نه هنوز، بیست فاکینگ دقیقه مونده الانم دو دقیقه استراحت بهم داده باید برم"

- "فقط چون حالم خوبه دارم میام دنبالت، همونجا بمون"

+"جووون... تا باشه ازین حال و هواها"

بدون جواب دادن بهش، خندید و سمت ایستگاه اتوبوس دوید...
تقریباً نیم ساعت بعد سهون رو کول چان بود، دستاش چند دور، دور گردن چان پیچیده شده بود و پاهاشو تکون میداد و قهقهه میزد...

- عوضی بس نیس؟؟

+ هیونگ بذار یه سلفی بگیرم حداقل

- گه نخور بیا پایین میگممم... هیونگ هیونگ راه ننداز گمشو پایین

+ چان بیخیال، میدونی که نمیام؟!

و پاهاشو محکم تر دور چان حلقه کرد و دنبال گوشیش گشت.

- جهنممممم... من راهمو میرم، خودت مضحکه عام و خاص میشی... همون بالا عین میمون بمون مرتیکه

+ اوکی هیونگ درختی، عکسمم میگیرم تا نهایت استفاده رو برده باشم حداقل! فقط موزت کجاته؟ من موز نمیخورما

+ هیونگ و درد! بعدم من موزمم دست توعه میمون نمیدم یالا بیا پایین تو میری ورزش نه من!

اما سهون بدون اهمیت به چانیول و حتی بقیه مردم گوشیشو درآورد و به حرص خوردن چان توجهی نکرد.

- ده تا گرفتی بسه مگه عکس عروسیته

+ میخوام فیلمم بگیرم انقدر غر نزن پیرمرد نوازنده

اما دو ثانیه از جملش نگذشته بود که مشت محکمی توی دهن چانیول کوبیده شد و جفتشون پرت شدن زمین..‌. شدت ضربه اونقدری بود که هردو رو با افتادنشون ناکار کنه.
سهون آهی کشید و سرشو از روی زمین بلند کرد... نگاهش سمت چان رفت.

+ هیونگ...

سرش خورده بود توی دیوار و از جاش تکون نمیخورد... کمرشو گرفت و بلند شد و سمتش رفت...
چشماش بسته بود و از سرش یه رد خون باریک روی صورتش میلغزید...

+ ه... هیونگ... چانیول...

چان آروم چشماشو باز کرد و فقط چند ثانیه طول کشید تا اتفاقات اطرافشو تحلیل کنه و سهونو بگیره و ببره پشتش و دنبال عامل این اتفاق باشه...

که البته تا سرشو چرخوند، لگد محکمی توی شکمش خورد و باعث شد فریاد خفه‌ای بکشه و از درد به خودش بپیچه... حتی سهونم متوجه اینکه چطور این اتفاق افتاد نشد.

Magician | شعبده بازWhere stories live. Discover now