۱۲ اکتبر ۲۰۱۹
Pov kook:اوایل پاییز بود و برگ های نارنجی و زرد رنگ درختانِ چنارِ کنار خیابان، کل پیاده رو هارو گرفته بود.
کتونی های خاکستری رنگم، وقتی که روی برگ ها قرار میگرفتن، صدای خش خش دلنشینی توی گوشم ایجاد میکرد.
شنبه بود و داشتم از کتابخانه برمیگشتم.
به خاطر پرحجم بودن درس هام، حتی وقت سر خاروندن هم نداشتم.شلوار جین و هودیِ مشکی که تنم بود رو خیلی دوست داشتم. کوله پشتی که روی دوشم بود از کتابای قطور و پرحجم پزشکی پر شده بود و باید اونهارو قبل از شروع شدن امتحانات میان ترم تموم میکردم.
سرم رو بلند کردم و از حال و هوای درس بیرون اومدم. با دیدن دکه ای که داگ پنیری میفروخت، لبخندی زدم.
از وقتی که به دانشکده پزشکی، پا گذاشته بودم کل وعده های روزانه من از فست فود و غذای آماده پر شده بود.
زن پیری که پشت دکه ایستاده بود با دیدن منی که بهش نزدیک میشدم لبخند مهربونی زد : آیگووو. یه دانشجوی خوشتیپ! بیا یکم داگ پنیری بهت بدم انرژی بگیری.
برای تشکر خم شدم. با گرفتن داگ پنیری که بوی خوشمزش کل مشامم رو پر کرده بود لبخند زدم: متشکرم.
لبخندش اونقدر شیرین بود که چشماش رو به شکل هلال ماه در اورده بود. چند دلار نقد از توی جیبم بیرون اوردم و بهش دادم.
با اولین گاز، احساس نرمی که زیر دندون هام حس کردم باعث شد در طعمش غرق بشم. مزه ی زندگی میداد.امروز از صبح، اتفاقات خوبی رو پشت سر گذاشته بودم. تونستم با چه وون دانشجوی رشته حقوق آشنا بشم و برای شام امشب دعوتش کنم به رستوران. عملا میخواستم ازش بخوام که قرار بزاریم چون خیلی ازش خوشم اومده بود.
بعد از اون هم تونسته بودم سه تا کتاب درسی رو تموم کنم.تا آخر این ماه حتما میتونستم برنامم رو خالی کنم که با دوست دخترم چه وون وقت بگذرونم. میدونستم اون هم به شدت از من خوشش میاد و برای همین مطمئن بودم که جوابش مثبته.
توی سرم برنامه های ماه بعدم رو میچیدم و به صحنه های بوسیدن چه وون و کارایی که قرار بود با هم بکنیم فکر میکردم و فانتزی های جالبی توی ذهنم رقم میخورد که باعث شده بود روی لبم لبخند بشینه.
وقتی به سر کوچه رسیدم، آه کوتاهی کشیدم و کولم رو روی شونم تکون دادم: باز دوباره قراره با پدر مستم که طبق معمول چهارتا شیشه آبجو از صبح تموم کرده، رو به رو بشم!
اما با دیدن چند تا ون مشکی رنگی که جلوی خونه ایستاده بودند چشمام رو ریز کردم. نمیدونستم چخبره پس حدس زدم برای همسایه باشند. اما بعد تجدید نظر کردم و مطمئن شدم که مال همسایه نیست. شایدم پدرم دوباره توی قمار اونهارو برنده شده بود. چون تقریبا این سالها خیلی برنده میشد. به خاطر شانس خوبش بود.

YOU ARE READING
Blood Mafia (+18)
Actionکیم تهیونگ شیطان بزرگ مافیا و جئون جونگ کوک پسر ساده و دانشجوی پزشکی است. کیم تهیونگ مردی بود که به کشتن معشوقه های خود معروف بود و جئون قلبی صاف و مهربان داشت که هیچگاه راضی به کشتن انسان های بیگناه نمیشد. و همین ویژگی او، موندن او در بین مافیاها...