پسر خوب

686 42 18
                                    

#پارت28

توما کمپرس یخ را روی گونه‌اش فشار داد: یبار دیگه بگو که چیشد با دنده ی شکسته و این سرو وضع اینجا ظاهر شدی؟
اِریس با حرص کمپرس یخو ازش گرفتو غرید: جای این فضولیا یه دکتر اوردی بالا سر اون تن لش؟
نمیره بیوفته رو دستمون؟
گلایل بیچاره که روی تخت ناله میکرد را میگفت
توما بیخیال نگاهی به او انداخت: میدونی که هرکسیو نمیتونم بیارم اینجا
ولش کن خودش خوب میشه
اِریس مردد نگاهی به گلایل انداختو سپس با اخم سر تکان داد: جعبه ی کمک های اولیه رو بیار
یه فکری به حالش میکنم
توما خندید: اینجوری که زدی داغونش کردی فک نکنم بتونی درستش کنی
بیخیالش از این خوشگل تراشو دارم
اِریس تیز نگاهش کرد: دهنتو میبندی یا ببندمش؟
دوباره مردد نگاهی ب گلایل انداخت و اینبار کمی نگران سرش شد که ضربه های وحشتناکی خورده بود فریاد کشید: پاسکااااال؟!!!
پسر جواب و سربه زیر به سرعت و با ترس وارد شد:ب...بفر..مایید
اِریس سیگاری از جا سیگاری توما کش رفت و به گلایل اشاره زد: بردار اینو ببر بیمارستان
بگو از پله افتاده سرش ضربه شدید خورده
پاسکال نگاهش با ترس بین زنی که میدانست دوست توما است و دختر تقریبا روبه مرگ روی تخت حرکت میکرد
چشمان مشکی اش دو دو میزد
اِریس که منتظر جرقه ای برای ترکیدن خشمش بود فریاد کشید: کری یا کوری؟ دِ بجند دیگه!
توما که مثل همیشه از دیدن ترس پاسکال لذت میبرد گفت: حواست باشه اشتباهی نکنی!
میدونی که تقاصش سنگینه!
پاسکال بله قربانی گفت و گلایل نیمه جان را بلند کردو از اتاق اختصاصی کلاب خارج شد
اِریس با درد بلیزش را دراورد: اون هرزه ی احمق بدجوری گند زدن تو روزم
توما نگاهش را با هیزی روی اِریس چرخاند: بیخیال همون بهتر که از شر اون دختره خلاص شدین
پدربزرگش زیادی کله گنده بود
اِریس سیگارش را آتش زد و آزادنه کنار توما قرار گرفت
توما نیشخندی زد و دستش را روی بدنش حرکت داد: مطمئنی نمیخوای توهم بری بیمارستان؟ شاید واقعا شکستگی داشته باشی
اِریس دستش را روی کمربند توما سر داد: مهم نیست
دستان همیشه یخش به سرعت راهش را به دور دیک توما پیدا کردند و بدنش را روی توما قرار داد
توما پهلوهایش را چنگ زد: تو بی احساس ترین و عجیب ترین ادمی هستی که دیدم
اِریس همانطور که خود را روی او تنظیم میکرد تایید کرد: میدونم!
واسه همینم هست که میخوام بهت افتخار بدم و پیشنهادتو قبول کنم
توما اخم کرد: همیشه وسط رابطه بحثو جدی میکنی لنتی!
بعد از به فاک دادنت راجبش حرف میزنیم
اِریس کامل روی دیکش نشست و آهی کشید: تمام جذابیتش به اینه که الان راجبش حرف بزنیم
سرش را زیر گوش توما بردو اغواگرانه گفت: چیه؟ نکنه دیگه دلت نمیخواد زیر شلاقام جون بدی هوم؟
روی بدن توما حرکت کرد و در گوشش ادامه داد: شاید این دمو دستگاه هواییت کرده جایگاه واقعیتو یادت نیست ها؟
توما خمار شده بود
سرش را به عقب تکیه داد و بدن اِریس را محکم روی خود حرکت میداد
اِریس درد میکشید
جای ضربه هایی که دیان به او وارد کرده بود تیر میکشید و اِریس...
اِریس دیوانه و ضدو نقیض از این درد لذت میبرد
توما سرشونه هایش را گاز میگرفت و دائما جابه جایش میکرد تا بتواند کیرش را تا اخرین حد واردش کند
میدانست این چیزیست که برای راضی کردن اِریس لازم بود
دستانش روی سینه هایش لغزیدو محکم فشردشان
اِریس با تمام توانش ناخن هایش را در موست توما فرو میکرد
نمیخواست اورا از درد بی نصیب بگذارد
حس میکرد توما هرلحظه نزدیک تر میشود
نیشخندی زد و درست قبل از ارضا شدن توما از رویش بلند شد و دیکشو محکم توی دست فشرد: تصمیمم جواب نداشت؟
بت گفتم میخوام بیام تو کار!
توما با عجز نالید: روانی مگه مریضی؟
اِریس چشمکی زد: بجنب! نمیخوای که دیر شه و محبور شی شق دردو تحمل کنی؟
توما با حرص موهایش را کشید و سرش را سمت دیکش هدایت کرد: قبوله لنتی
میتونی تو و اون دختره ی بدرد نخور هم بیاین!
اِریس لبخند پیروزمندانه ای زد و کلاهک دیک تومارا لیسی زد: حالا شدی یه پسر خوب!

FingersМесто, где живут истории. Откройте их для себя