از وقتی تماس چانیول برقرار شده بود نایون دیگه قلبش رو سر جاش حس نمیکرد.
میدونست میدونست چانیولم یه حسی بهش داره..
میدونست دل اونم طاقت نمیاره و بلاخره رام میشهبلافاصله بعد از تموم شدن مکالمه با هیجان از تخت بلند شده بود سمت دراتاقش رفته و با باز کردنش دوتا از خدمتکارارو صدا کرد ک بیان و کاراشو اماده کنن..
چانیول قرار بود عصر بره دنبالش تا یسری تدارکات و اماده کنن.
هرچند که نزدیک ده ساعت زمان مونده بود تا رسیدنش ولی نایون قصد داشت به بهترین شکل خودش ظاهر بشه..
بلاخره همچین فرصتی شاید سالی یکبار هم اتفاق نیفتاده بود..
اینکه چانیول چه ضربه ای به سرش خورده یا شب قبل چه خوابی دیده یا حتی پدرش به اون کار تهدیدش کرده یا نه اصلا براش مهم نبود..فقط میدونست قراره عصر رو با اون بگذرونه..
و اگه بتونه شب رو هم کنارش بمونه دیگه واقعا چیزی از زندگی نمیخواد.
*******
دستش رو دور فرمون محکم کرد.
از صبح حتی با بکهیون یک کلمه هم صحبت نکرده بود.
دلش نمیخواست اگه ازش سوالی پرسید دروغ بگه
اونقدری ک حتی میترسید همه چیزو لو بده.ترجیح داده بود کلا باهم صحبت نکنن تا حداقل از این موضوع بگذره و فردای لعنتی بشه.
جلوی برج بلندبالای کیم توقف کرد و دختر قد بلند لاغر اندامش رو دم ورودی دید که با هیجان انتطارش رو میکشید.
چانیول ادم انتایمی بود ک به هیچ وجه دیر نکرده بود ولی گویا نایون چند دقیقه ای بود ک اونجا ایستاده بود.
بلافاصله با توقفش نگاه دختر شکارش کرد و سمت ماشین تقریبا پرواز کرد.
قبل از نشستنش داخل ماشین چانیول دستی کلافه به صورتش کشید و با نفس خیلی عمیقی خودش رو به ارامش دعوت کرد و از خدا خواهان صبر زیادی شد..
فقط برای دوساعت کشش داشت..
فقط دوساعت میتونست اون بوی عطر تند زنونه رو تحمل کنه.با نشستنش داخل ماشین و لعنت بهش اون عطری ک توی ماشین پخش شد حالشو به هم میزد.
نایون در و بست و سمتش برگشت
-چان..
سمت خم شد گونشو به پر ناز ترین حالت ممکن بوسید و سر جاش برگشت.
-دلیل تصمیم ناگهانیت چی بود چان؟
BẠN ĐANG ĐỌC
•Be MINE,SOLDIER• °°|مال من باش،سرباز|°°
Fanfiction[پارت گذاری سریع] تو قرار بود بری سربازی بکهیون، قرار نبود عاشق شی..قرار بود برگردی تا وارثم باشی، قرار نبود از ارث محروم شی، پسر من.. قرار نبود دیدن دوبارت برام یه ارزوی دور باشه.. قرار نبود °●●●° -اون از م...