در طول مدت شام لوئی مدام حس کرد یول داره نادیده میگیرش، حتی زمانی که برای چند بار پشت سرهم غذا گذاشت تو کاسهاش یول واکنشی نداد و فقط یکبارش خیلی نرمال گفت ممنون.
اینطوری نبود که یول مثل اکسش به طور واضح چس کنه.
فقط داشت خیلی نرمال رفتار میکرد انگار که یول نبود!!نرمال نگاهش میکرد، نرمال حرف میزد و نرمال ازش میخواست بهش سس رو بده.
لوئی داشت دیوونه میشد و برخلاف شبهای دیگه که لوئی شبیه یه گربه اشرافی تو سکوت صاف و بی نقص مینشست پشت میز و غذاشو میخورد و یول همش با کلی کیوت بازی سروصدا راه مینداخت، اون شب یول شبیه یه پسر نرمالی که یول نیست یه لنگه پاشو آورده بود بالا لبه صندلیش و خیلی لش غذاشو میخورد و میخندید و نرمال تو بحث شرکت میکرد.
و برعکس لوئی شبیه یه گربه سیاه که روش آب ریختن یا صاحبش دمشو لگد کرده قوز کرده بود و با نگاه شیطانی طلسم کننده به غذاش نگاه میکرد.
هرچند، یول هیچ اهمیتی به نگاه های خیره لوئی نداد.حتی وقتی میز رو باهم جمع کردن و لوئی با لیزر چشمهاش پاهای برهنه یول رو خورد.
و آخرش هم نتونست تحمل کنه رونش رو لمس کرد و پرسید.
-هیچی نپوشیدی؟و یول بدون جواب فقط هودی اورسایزشو زد بالا تا شلوارک کوتاهشو نشون بده.
بازم متوجه منظور لوئی نشد و شبیه پیرزن های یاعسه بقیه کارشو ادامه داد.شب لوئی هرچقدر منتظر شد یول نیومد اتاقش، بلند شد وسط اتاقش هی قدم میزد و آخرش درو باز کرد رفت جلو در اتاق کناری... خب چی میگفت؟ چرا نیومدی؟ اگه دوباره قهوهایش میکرد چی؟
چهار پنج دور خودش رو نفرین کرد و بعد راضی شد بعد چند تا تقه کوچیک درو باز کرد رفت تو.
یول نور گوشیش تو صورتش نشون میداد بیداره."وات د فاک؟ بیداریو نیومدی؟"
برخلاف افکار ذهنش مظلوم صداشو صاف کرد و رفت جلو لبه تختش نشست. چهره خونسرد یول با آبنبات چوبی گوشه لپش رو مخش بود. یول سر هر چیز کوچیکی کلی هیجانزده نگاهش میکرد و حالا به تخمشم نبود.
-عامممم، هیونگ... میشه امشب اینجا بخوابم؟ خوابم نبرد و... از لحاظ روانپزشکی میگن اگه خوابت نبرد محل خوابت رو عوض کنی جوابه.
یول با سر به کنارش اشاره کرد. لوئی سریع کنارش دراز کشید و رفت زیر پتوی یول، با اینکه از اونا بود که وسط زمستون هم یه ملحفه میکشید رو خودش حس خفگی بهش دست میداد ولی الان لنگای لخت یول اون زیر بود، فرق داشت.
دو جفت لنگ سیخ دراز کنار هم چسبیدن بهم، یول هنوز داشت تو اینستاگرام میچرخید و اهمیتی نمیداد.
لوئی خودشو زد به پررویی و دستشو گذاشت روی رون لخت یول و سر داد قسمت داخلی رونش نزدیک دیکش رو نوازش کرد. طوری که دست بزرگش همزمان از روی شلوارک گشاد خیلی کوتاهش هم روی دیکش بود هم رون های برهنه اش.

YOU ARE READING
𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵
Fanfiction࿑𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝁺𝐶ℎ𝑎𝑛𝑏𝑎𝑒𝑘, 𝐶ℎ𝑎𝑛𝑙𝑜𝑒𝑦, 𝑆𝑒𝑘𝑎𝑖 ࿑𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞𝁺 𝑇ℎ𝑟𝑒𝑒𝑠𝑜𝑚𝑒, 𝑆𝑚𝑢𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐶𝑜𝑚𝑒𝑑𝑦, 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓 لوئی برادر کوچکتر یول، برای سالهای زیادی دور از خونه و به تنهایی زندگی میکرد. و درست وقتی زندگیش رو به ای...