گاهی وقتها باید پنهون کاری کنی،چیزی حس نکنی ،نذاری معلوم بشه.
جیمز هوانگ، بازیگر نقشِ لان چیرن خندید.
"شیائو لائوشی چطوری؟ وانگ ییبو بهم گفت حالت خوب نیست،درسته؟"
وی ووشیان باورش نمیشد. لان چیرن داشت بهش لبخند میزد! افسردگی همه ی افراد قبیله ی لان تو این دنیا برطرف شده بود؟چه جادویی تو این دنیا وجود داشت که باعث شده بود لان چیرن قیافه ی همیشه یبسش رو از دست بده؟
وی ووشیان به خاطر شوک زیاد به تته پته افتاده بود:" من...من...تو اینجا چیکار میکنی؟"
ییبو بهش یادآوری کرد:" ژوآن لو جی قرار بود هرکی وقتش آزاد هست رو دعوت کنه،یادت نیست؟ وانگ ژو چنگ هم رسیده و اتاق گرفته. هوآنگ لائوشی زودتر رسیده. من ازش کمک خواستم."
وی ووشیان پلک زد:" واسه چی؟"
جیمز هوآنگ بهش اطمینان داد:" بعد از شام هم میتونیم مفصل حرف بزنیم. من دو دهه است که تو این صنعتم، موردایی مثل تورو دیدم. آدمایی که خیلی تو نقش فرو میرن دیگه نمیتونن بیرون بیان. ولی نیازی نیست نگران باشی من یه سری ارتباطات خاص دارم میتونم به یه روان شناس خوب معرفیت کنم."
وی ووشیان هیچ ایده ایی نداشت که اون داره در مورد چی حرف میزنه، اما در مورد یه چیز کاملا مطمئن بود، اینکه این دوتا فکر میکردن مریض شده.اما به هرحال باعث نشد عصبانی بشه. دیدن اینکه لان چیرن خیلی آروم، مهربون و با احساس مسئولیت باهاش برخورد میکنه باعث شده بود به طرز عجیبی احساسی بشه. لان چیرنی که اون میشناخت همیشه داشت سرش داد میزد که گورش رو گم کنه و بهش میگفت ای آدم رذل!
و دیدن لبخند زدن لان چیرن حتی از خندیدن لان وانگجی هم عجیبتر بود.
هردو آماده شدن و به سمت رستوران رفتن. ژوآن لو واسه حفظ حریم خصوصیشون یه اتاق وی آی پی تو رستوران رزرو کرده بود.به هرحال افراد کله گنده ایی که جایزه های زیادی برده بودن میخواستن سر یه میز جمع بشن.دیدن جیانگ چنگ تو اتاق باعث شده بود تعجب کنه چون داشت اینقدر سرزنده با شیجیه اشون حرف میزد.
وانگ ژو چنگ که سه تاشون رو دیده بود واسشون دست تکون داد و با خوشحالی خندید.
"سلام بر هوآنگ لائوشی، وانگ لائوشی، شیائو لائوشی، حالتون چطوره؟"
به هرحال به جای اینکه جواب لبخندش رو بگیره وی ووشیانی رو دید که مثل عقب مونده ها با چشمهای گشاد شده اش داره نگاهش میکنه.
"جیانگ چنگ..."
"شیائو لائوشی؟"
"تو داری میخندی! و واسم دست تکون میدی! و صدام نمیکنی احمق!"
ژو چنگ تقریبا از رو صندلیش افتاد :" من چطور جرات میکنم به تو بی احترامی کنم؟"
ییبو گفت:" محلش نذار، امروز فقط یکی از همون روزاست"

YOU ARE READING
[COMPLETED] •⊱ Switched ⊰• (WangXian YiZhan)
Fanfiction⋅⋅⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⋅⋅ فن فیکشن Switched کاپل: وانگشیان/ییژان ژانر: دنیای موازی، رمنس، فانتزی، کمدی نویسنده: shorimochi مترجم: kimcotton و (_KittenHoney (@smilic "به نظرتون چی میشه اگه یه بازیگر وارد دنیای فانتزی بشه و یه شخصیت فانتزی وار...