سلامممم(:
سال نوتون مبارکಠ◡ಠ❤️ امیدوارم پر از خوششانسی باشه براتون~ •^•
اینم عیدی من به شما✨
ولی این همش نیست<:به رسم پارسال هر شب قراره براتون پارت بذارم کیلیلیلیلی 💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻
وعده ما فردا شب همینجا😁❤️
لذت ببرید•^•❤️هوشیاریش کم کم داشت بر میگشت و افکارش هر چی بیشتر سر و سامون میگرفت یه جمله بیشتر توی ذهنش پررنگ میشد:
"باید اون مادر به خطا رو مث سگ بکشم!"
بزاقش رو به سختی قورت داد و بعد از کلی تلاش تونست چشم هاش رو تا نیمه باز کنه، دیدش تار بود اما گوش هاش به خوبی کار میکردن:
-هـ- هی ... داره به هوش میاد!
+باید زنگ بزنیم به رئیس!
-نه هنری.. صبر کن!
بتا جلو رفت و همونطور که چتری های امگا رو از روی صورتش کنار میزد با لحنی عجیب جوری که انگار چیزی باستانی کشف کرده باشه گفت:
-ببینش.. مثل عروسک میمونه.. خیلی خوشگله!
آلفایی که موبایلش رو برای تماس گرفتن با رئیسش از جیب کتش بیرون آورده بود به همکارش توپید:
-هی... معلوم هست داری چه غلطی میکنی؟ نکنه از جونت سیر شدی احمق؟ رئیس بهمون گفته مراقبش باشیم و اسلحه هامون رو هم ازمون گرفته... به نظر تو این چه معنی ای میده؟ تابلوئه که نمیخواد بهش صدمه بزنیم! یخورده از اون مغز گندیده ت استفاده کن! بهتره اون کاری که داری بهش فکر میکنی رو انجام ندی!
آلفای دیگه ای هم که نزدیک در بود کمی جلو اومد و به بتا پیوست:
-خدای من... راست میگه! تا حالا چنین موجود خوشگلی به عمرم ندیده بودم! از این امگا های خوشگل و هات هم توی دنیا وجود داشتن؟
بتا با نفس های تند شده گفت:
-بیخیال هنری... بیا یه حالی به خودمون بدیم! این امگا که به هر حال اینجا اسیره! چه اشکالی داره یکم ناخونک بزنیم؟
آلفا نیشخندی زد و گفت:
-برای اولین بار توی عمرت یه حرف درست و حسابی زدی نینو! موافقم! ولی تو باید به دهنش اکتفا کنی! سوراخش مال منه! شیرفهم شد؟
(مادر فاکرا...)مرد دیگه با خشم تشر زد:
-هوی رولند!! تو دیگه چرا؟
+کاریش نمیتونم بکنم.. این حرومی بیش از حد جذابه! پوست سفیدش رو ببین.. محض رضای خدا یدونه لک هم نداره! چشمای خمار لعنتیش داره دیوونه م میکنه! رنگشونو ببین آخه! معلوم نیست سبزه یا آبی.. به چه دلیل فاکی ای انقدر خاصه؟ آخر از همه م که لبای هلویی خدا لعنت کرده ش! میخوام هر چه زود تر گازشون بگیرم!

VOCÊ ESTÁ LENDO
[You Are My Destiny]~(Yizhan)
Fanficاسم: تو سرنوشت منی! کاپل: ییژان [ییبو تاپ] ژانر: رومنس، انگست، اکشن، امگاورس، یه چسه درام، اسماااات، امپرگ بخشی از داستان: مچ ظریف فرمانده ش رو گرفت و مجبورش کرد توی چشم های شعله ورش نگاه کنه: - اصلا مهم نیست که از من خوشت میاد یا نه، تو امگای منی و...