"لعنت، چرا انقدر تحملش سخته..."
"فکر نمیکردم انقدر درد بکشن..."
"میشه این قسمتو نبینیم؟ نمیخوام ببینمش... چرا باید بشینم درد کشیدنشون رو ببینم؟"
"نه! نزنین جلو، اگه الانو نبینین از قسمتای دیگه سر در نمیارین."
"آخ... یه تیکه دیگه از اون بهم بده شیژوی... وقتی برگشتیم باید بفهمیم چطور از اینا درست میکنن..."
"اصلا میتونی اسمشو بگی؟"
"پییییی-ژااا!"
"نه، اصلش اینه: چییی-زییی پی-تزااا!"
زمانی که شیائو ژان اومد تا به در اتاق یو بین اینا بزنه، اون دوتا بچه رو دید که چشماشون به لپتاپ گره خورده بود، و یه بسته چیپس و یه جعبه پیتزا و دوتا قوطی کوکاکولا همراه با یه بسته دستمال کاغذی جلوشون بود. یو بین کنارشون نشسته بود و همزمان که تخمه آفتاب گردونش رو میخورد با هیجان بهشون نگاه میکرد.
"اوه. سلام شیائو لائوشی. ورجه وورجه هاتون تموم شد؟"
شیائو ژان یه لحظه خشکش زد و سریع دستش رو سمت گردنش برد تا کبودی بنفشش رو قایم کنه. یو بین نیشخند زد.
"این پسرا خیلی تو نقششون غرق شدن. وقتی لپتاپو روشن کردم طوری نگام کردن انگار یه فیل از ناکجا آباد واسشون احضار کردم." یو بین خندهکنان ادامه داد: "دیونهی چیز پیتزا، فیلترای اینستاگرام و تیک تاک شدن -دقیقا مظهر واقعی از یک مرد باستانی. باهاشون چندتا ویدیو تیک تاک ساختم بعدا ازشون یادگاری واسم بمونه."
شیائو ژان نگاهش رو به نمایشگر لپتاپ انداخت و گفت: "میدونستم حتی حرفمونو باور نکردی. چرا واسشون آنتمید گذاشتی؟" پسرا داشتن صحنه ای رو میدیدن که وی ووشیان از پرتگاه به پایین پرت شده بود و لان وانگجی تنها داشت از درماندگی نگاهش میکرد. تعجبی هم نداشت حین ملچ ملوچ پیتزاشون داشتن فین فین میکردن و هق میزدن. "تازه تو به این پسرای گیاهخوار پنیر دادی؟ اگه تو بدن خودشون این چیزا رو به خوردشون میدادی حتما اسهال میگرفتن."
"هومم... هنوز شصت درصد شک دارم اما خب ری اکشن پسرا به این چیز میزا خیلی بامزهست. گفتن میخوان بیشتر بشناسنت واسه همین واسشون موزیک ویدیوها و اجراهات رو پخش کردم. بعد گفتن میخوان بازیت رو ببینن که خب منم واسشون سریالو از لپتاپ دانلود کردم. بدیش چیه؟"
"..."
"به هر حال احترامشون به تو صدبرابر شده. البته که نمیتونم همچین حرفی رو درمورد وانگ ییبو هم بزنم."
"چرا؟""اول بهشون کلیپی که توش داشتی 'تو زیباترین صحنهای' رو میخوندی پخش کردم بعدش اجرای EOEO وانگ ییبو رو گذاشتم واسشون. خیلی جالبه دوتا فینگیل بچه بتونن حرفای لان چیرن مانند به خوردم بدن." یو بین خندید.

YOU ARE READING
[COMPLETED] •⊱ Switched ⊰• (WangXian YiZhan)
Fanfiction⋅⋅⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⋅⋅ فن فیکشن Switched کاپل: وانگشیان/ییژان ژانر: دنیای موازی، رمنس، فانتزی، کمدی نویسنده: shorimochi مترجم: kimcotton و (_KittenHoney (@smilic "به نظرتون چی میشه اگه یه بازیگر وارد دنیای فانتزی بشه و یه شخصیت فانتزی وار...